ایران مرز پر گهر(۴)

ایران مرز پرگهر(۴)
سامانیان(۲۶۱ ـ ۳۸۹ هـ):

سامان از اجداد این خاندان از فرزندان بهرام چوبینه سردار نامور عهد ساسانی بود. خلیفه عباسی در ۲۵۰ هـ حکومت سمرقند و در سال ۲۶۱ هـ حکومت همه ماورالنهر را به یکی از نوه‏های سامان به نام نصربن احمد واگذار کرد. پس از ظهور

ا  یعقوب چون خراسان آشفته شد، علمای بخارا از نصربن احمد خواستند فردی را برای اداره بخارا بفرستد، او برادرش اسماعیل را فرستاد. اسماعیل پس از مدتی با برادر به مخالفت برخاست، در سال ۲۷۵ هـ در نزدیکی بخارا برادرش را در جنگ اسیر کرد و به بخارا برد، اما در بخارا او را بر تخت نشاند، نصر پس از مدتی به سمرقند رفت و در ۲۷۹ هـ درگذشت.

مؤسس واقعی سامانیان، اسماعیل بن احمد است. ابوالفضل بلعمی وزارت او را به عهده داشت. چند تن در این سلسله حکومت کرده‏اند، آخرین آنان عبدالملک دوم در ۲۸۹ هـ به دست محمود برافتاد.

در این دوره بعضی حکومت‏ها هم بودند که از سامانیان تبعیت می‏کردند و در دربار خود شاعران و مداحانی داشتند. مهم‏ترین آن حکومت‏ها عبارت بودند از: ۱ـ آل عراق درخوارزم که پایتخت آنان شهر کاشان بود؛ ۲ـ مأمونیه در خوارزم، دانشمندانی چون ابوریحان بیرونی، ابونصر فارابی، ابوسهیل مسیحی و ابن سینا در دربار آنان بودند؛ ۳ـ آل محتاج یا چفایان در ماوراء النهر که دقیقی و فرخی در دستگاه آنان بودند؛ ۴ـ آل سمیجور که ابوالفرج سگزی در دربار آنان بود.

در نواحی گرگان و طبرستان همه سلسله‏هایی بودند. در مناطق شمال خاندان‏های دیگری چون دیلمیان و غوریان یا آل شَنسَب حکومت می‏کردند.

ادبیات در عهد سامانیان: اهمیت سامانیان در آن است که از خاندانی ایرانی بودند و به نژاد خود انسجام دادند. به تشویق شاعران پرداختند و نویسندگان را به ترجمة کتاب‏های معتبر واداشتند. توجه آنان سبب شد ادبیات فارسی که از زمان طاهریان و صفاریان پا گرفته بود، سریع‏تر راه کمال را بپیماید و شاعران و نویسندگانی چون ابوشکور بلخی، رودکی سمرقندی، دقیقی طوسی و ابوعلی بلعمی به ظهور رسید. حتی تألیف شناسنامه استاد طوس،فردوسی که بعدها به نام غزنویان رقم خورده است، در زمان این سلسله آغاز شد.

ویژگی‏های این عهد که باید مورد توجه قرار گیرد در آن بود که پادشاهان مزاحمتی به ارباب فرقه‏ها و مذاهب گوناگون ایجاد نمی‏کردند. در دوره آنان کسی به دلیل اظهار عقیدة علمی و دینی خود دچار آن مضیقه‏هایی که نویسندگان و اندیشمندان دورة غزنوی و سلجوقی با آن مواجه بودند، نشدند.

سبک نوشته‏ های این عصر(سامانی):

۱ـ ایجاز و اختصار، این شیوه در نوشته‏های پهلوی هم موجود است.

۲ـ عدم توجه به سجع و موازنه جز در خطابه‏های کتاب

۳ـ تکرار، در این عهد تکرار کلمه، جمله و فعل عیب شمرده نمی‏شده است.

۴ـ کوتاهی جمله‏ها

۵ـ کمی لغات عربی

۶ـ کاربرد قید ظرف «اندر» به جای «در»

۷ـ کاربرد افعال با پیشوندهای کهن، مانند: فرا، فراز، باز و….

۸ـ  کاربرد لغات کهن فارسی، مانند نشاستن(متصدی نشستن)، پرگست باد(حاشا، دور است)

۹ـ استعمال بای تأکید: برفت ، بدانست و…

در عهد سامانیان علاوه بر بخارا که بزرگ‏ترین مرکز ادبی بود، شهرهای دیگری مانند غزنین، گرگان، نیشابور، ری، سمرقند و نیستان نیز از مراکز ادبی شمرده می‏شدند.

زبان فارسی بر اثر آمیخته شدن با زبان عربی و پذیرفتن اصطلاحات علمی و ادبی و دینی و سیاسی و کاربرد آنها برای بیان مفاهیم و مضمون‏های مختلف شعری و مقاصد علمی نسبت به قرن سوم تکاملی بیشتر یافت. با این حال لغات عربی کمتری داشت، زبان فارسی کمتر تحت نفوذ قواعد دستوری عربی بود و بیشتر از قواعد دستورزبان فارسی پیروی می‏کرد. چنانکه در این دوره از جمع‏های عربی کمتر استفاده شده، ترکیبات عربی هنوز راه به زبان فارسی باز نکرده است.

ویژگی‏های شعر عهد سامانی:

۱ـ‌ فزونی تعداد شاعران، با آنکه محدوده شعر فارسی از حدود شرق تجاوز نمی‏کرد، در تذکره‏ها و فرهنگ‏ها و کتاب‏های ادبی از شاعران زیادی نام برده شده است.

۲ـ مهارت گویندگان و قدرت آنان و تلفیق کلام و بیان مضامین و افکار بدیع و فصاحت از…………….. ادامه مطلب

سایر مطالب مرتبط در سایت سده لنجان

امروز در فرهنگ ایران باستان

امرداد روز از امردادماه برابر با هفتم امرداد در گاهشماری ایرانی

مرداد مه است سخت خرم       مَی نوش پیاپی و دمادم
«مسعود سعد سلمان»

هفتمین روز از ماه امرداد جشنی.

در ستایش و گرامیداشت «امُرداد»، در اوستایی «اَمِرتات»(ameretat) و در پهلوی «اَمرداد»(amordad) به مانک بی­مرگی و جاودانگی و نام یکی از امشاسپندان (فرشتگان) برگزار می­شود.

امرداد در باورهای ایرانی در جهان خاکی نگاهبان و سرپرست گیاهان و رستنی­ها بشمار می­رود و همواره با خرداد در کنار هم جای دارند و «کمال» و «دوام» در جهان مینوی نیز از این دو امشاسپند است.

واژه­ی امرتات، از سه بخش درست شده است : «اَ» + «مَر» + «تات» که بخش نخست در زبان اوستایی پیشوند نفی است، بخش دوم، از ریشه­ی مصدری «مَر» به مانک «مرگ» و بخش سوم پسوند «کاملی»، «رسایی» و «سالمی» را می­رساند.

این نام در اوستا، به ویژه گات­ها صفتی است از برای اهورامزدا، مظهر زوال ناپذیری و پایندگی خداوند.
از این روی این جشن را بیشتر در کنار چشمه سارها و باغ­ها و مزرعه­های خرم و دلنشین در دامن طبیعت برپا می­کنند.

در برگ ۲۵۰ برگردان فارسی «آثارالباقیه»ی ابوریحان بیرونی چنین آمده است که :
«… مرداد ماه که روز هفتم آن مرداد روز است و آن روز را به انگیزه­ی پیش آمدن دو نام با هم، جشن می­گرفتند. معنای امرداد آن است که مرگ و نیستی نداشته باشد. امرداد فرشته­ای است که به نگهداری جهان و آراستن غذاها و داروها که اصل آن از نباتات است و بر کنار کردن گرسنگی و زیان و بیماری­ها می­باشد، کارگزاری یافته است …»

سایر مطالب مرتبط در سایت سده لنجان

عکسهایی از شب شعر در سده لنجان

سلام بر دوستان ارجمند

 

انجمن ادبی باران سده لنجان و کانون فرهنگی امام هادی سده لنجان در روز یکشنبه  سوم امرداد هشتاد و نه شب شعر “ظهور” را برگزار کردند.در این شب شعر شاعران مبارکه و باغبهادران و زرین شهر و سده لنجان شعرخوانی نمودند.در پایان مراسم به شاعران برگزیده جوایزی اهدا شد.هفت عکس زیر

گوشه هایی از شب شعر را به تصویر می کشد

5 .

خانم زهرا بلیوند شاعرسده لنجان مجری جلسه بود.اجرای جالبی داشت.

 

6 

حسام بهرامی رییس انجمن ادبی مبارکه از میهمانان ویژه شب شعر بود

 

 

4

 

اعضای شورای اسلامی شهر سده لنجان در طول زمان شب شعر مشتاقانه با شاعران همراهی داشتند

از راست یه چپ:احمد رضا خلیلی_نبی الله صالحی-حاج حسین ناظم الرعایا ریاست شورای شهر و اقای خداداد صالحی از اساتید انجمن ادبی باران سده لنجان

 

1 .

دو شاعر از زرین شهر.ایستاده:خانم ناهید سلیمیان.نشسته بر ویلچر:خانم زینب شیری

7

محمد علی منافی.ریاست انجمن ادبی شیدای باغبهادران در حال شعرخوانی

 

2

 

اعضای شورای شهر و اقای غلامرضا ادیبی و اقای صالحی مسوولیت توزیع جوایز را بر عهده گرفتند

3 .

اقایان حامد عباسیان و سجاد ناصری و بشیر نجفی در حال دریافت جوایز خویشند.

سایر مطالب مرتبط در سایت سده لنجان

رنج زن بودن

برگرفته از وبلاگ “کلک بهار”

http://www.nilsh.parsiblog.com

زن عشق می کارد و کینه درو می کند.

دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر.

می تواند تنها یک همسر داشته باشدو تو مختار به داشتن چهار همسر هستی! برای ازدواجش (در هر سنی) اجازه ولی لازم استو تو هر زمانی بخواهی به لطف قانونگذار می توانی ازدواج کنی …در محبسی به نام بکارت زندانی است و تو …

او کتک می خورد و تو محاکمه نمی شوی!ا و می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می کنی …او درد می کشد و تو نگرانی که کودک دختر نباشد …او بی خوابی می کشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی .. .او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر …؟و

هر روز او متولد می شود؛ عاشق می شود؛ مادر می شود؛ پیر می شود و می میرد …و قرن هاست که او؛ عشق می کارد و کینه درو می کندچرا که در چین و شیارهای صورت مردش ؛ به جای گذشت، زمان جوانی بر باد رفته اش را می بیند !و در قدم های لرزان مردش ؛ گام های شتابزده جوانی برای رفتن!و درد های منقطع قلب مرد؛ سینه ای را به یاد می آورد که تهی از دل بوده !و پیری مرد ؛ رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می کند …

و این ها همه کینه است که کاشته می شود در قلب مالامال از درد …!

و این رنج است…

سایر مطالب مرتبط در سایت سده لنجان

زبان فارسی مورد هجوم بیگانه هاست

خط و زبان فارسی در رویارویی با فرهنگ بیگانه

امروزه تماشاگر برخورد با سیل واژگانی هستیم که گاه آن را «بیگانه» می‌خوانند و گاه بر آن می‌شوند تا برخی را که مردم پسند و همه فهم نیز هستند با این رویکرد که فارسی سره نیست و نباید به واژه‌های بیگانه سخن گفت کنار گذاشته یا واژه‌ای برابر و جایگزین آن برگزینند. این برخورد که هر از گاهی خیزش موج گونه‌ی خود را نمایان می‌کند گاه دلسوزانه است و گاه تندروی احساسی بیش نیست. امّا بررسی می کنیم: ۱- واژگان تازی و لاتین تا چه اندازه وارد زبان مادری ما شده است؟ ۲- تا چه اندازه جایگزینی و برابرسازی واژه‌ها مورد پذیرش مردم قرار گرفته است؟ ۳- واژگان فارسی تا چه اندازه به زبان‌های دیگر وارد شده است؟ ۴- آیا استفاده از واژه‌های لاتین و عربی مصداق گسترش فرهنگ بیگانه است؟

امروزه

علاوه بر واژه‌های لاتین، واژگان تازی (عربی) نیز که به مرور وارد زبان مادری ما شده، مورد استفاده قرار می‌گیرد که نمی‌توان از آن‌ها به عنوان «هجوم فرهنگ بیگانه» یاد کرد. چون زبان فارسی تا اندازه‌ای با ریشه و غنی است که وجود چند واژه‌ی لاتین که بدون برابر و معادل هستند نمی‌تواند به آن گزندی وارد سازد. همچنین است درباره‌ی واژگان تازی که در زبان فارسی امروز به کار می‌رود و ریشه‌ی عربی دارد (عربی الاصل است)، ولی عرب زبانان امروز به کار نمی‌برند. به هر حال باید پذیرفت که برخی واژه‌ها بر اثر برخوردهای فرهنگی، علمی، صنعتی، سیاستی و مذهبی به وسیله‌ی تلفن، رادیو و تلویزیون، کامپیوتر، اینترنت و … وارد زبان فارسی شده که چند نمونه از جایگزینی واژگان بیگانه، صدابَر (به جای میکروفون)، پیامک (به جای اس ام اس) دفترک (به جای بروشور) و بافه (به جای کابل) است که توسط اهل فن نامأنوس می‌نماید. اگر چه شیوایی و زیبایی زبان فارسی و پرهیز از به کارگیری واژگان بیگانه امری مسلّم است، ولی در بسیاری موارد نگرانی‌های بیهوده موجب می‌شود تا واژه‌ها و اصطلاح‌های جا افتاده و مردم پسند دگرگون گردد. (نمونه‌ی این مطلب دگرگونی واژه‌ی «کوپن» به کالابرگ است) درباره‌ی واژگان عربی نیز…………… ادامه مطلب

سایر مطالب مرتبط در سایت سده لنجان

غزل آمنه نقدی پور برای امام زمان

کنار اسم تو حک می شود نگاهم باز
تو تکیه ی کلماتی، تویی پناهم باز

به من نگو که تو این جمعه هم نمی آیی
که سال هاست به شوق تو چشمِ راهم باز

به من نگو که تو را دیدنم میسر نیست
نگو که نا غزلی پر از اشتباهم باز

نگاه می چکد از چشم قرمزم...شاید…
که اشک پرده دریده است از گناهم باز

پریده رنگ نگاهم از انتظار شما
نگو نگو که در این جمعه رو سیاهم باز

جهان روایت یک انتظار طولانیست
که خسته می شود از انتظار… آهم باز…

سایر مطالب مرتبط در سایت سده لنجان

شادی و اهالی لنجان

نویسنده :اکبر حسامی

دیوارهای شهر پر شده از پوسترهای تبلیغاتی . مثل تبلیغات اوایل انقلاب ماشین های منفجر شده از انبوه پوستر وبلندگوهای تبلیغاتی اعلام می کنندکه ۳۱ تیر و اول مرداد جشنی باحضور تعدادی از چهره های سینمایی ومجریان تلویزیونی برپاست ،بشتابید که فردا دیر است . از شاخص ترین این چهره ها احمد پورمخبر ، خاله شادونه ، آقانیکی و… را می توان نام برد مجریانی نه چندان مشهور وبازیگرانی نه چندان سوپر استار.


امروز که از خیابان محل برگزاری مراسم رد می شدم چند مامور راهنمایی ورانندگی وتعددی از نیروهای انتظامی خیابان رابسته بودند تا از ازدحام بیش از حد خودروها جلوگیری کنند اما ازدحام خارج از حد تصور بود انگار واقعه ای درحد فینال جام جهانی یا .. اتفاق افتاده است . همین چند وقت پیش به خاطر ضبط برنامه مسابقه محله که دربرنامه فیتیله بااجرای مسعود روشن پژوه پخش می شود چنان افتضاحی از ازدحام بزرگ وکوچک اتفاق افتاد که ناچارشدند ضبط برنامه را بدون هیچ خبری به روز بعد موکول کنند …


سئوال مهمی که دراینجا می توان پرسید این است که جرا مردم در اینگونه موارد ازدحام می کنند ؟بااین پیش فرض که تقریبا” هیچ یک از ما شلوغی و ازدحام را خوش نداریم واز آلودگی صوتی کلافه ایم اما چه شده که درمواقعی اینگونه دست وپایمان را گم می کنیم واین وضع را تا مرز از بین رفتن آبروی شهر ودیارمان ادامه می دهیم ؟


پاسخ به این سئوال از دیدگاههای مختلف قابل طرح است وهرکس از زاویه ای بدان می نگرد . من امّا براین باورم که برگزاری جشن ها ومراسم شاد آنقدر باتاخیر انجام می شود وتعدادش آنقدر کم است که انگار مردم به شرکت در این مراسم حساسیت بیمارگونه پیداکرده اند .سالی بیاید وبرود ومثلا” نیمه شعبانی باشد تاگروههایی آن هم به دلیل اجر وثوابی که دارد جشنی برپا کنند وهنرپیشه ای را از آن سوی کشور به شهرستانی فراخوانند تا همان کارهای رنگ و رو رفته ای را که در فیلم ها اجرا می کند حضوری برای حضّار اجرانمایند تا مردم از خنده ریسه روند وبرنامه ریزان ثواب ها را برای آخرتشان ذخیره نمایند .داستان تمام می شود سالی باید بگذرد تاباز کسانی دیگر اگر بتوانند وبگذارند وبخواهند ومشکلات مالی وتجهیزاتی ومکان و.. اش را فراهم نمایند جشن دیگری وسالی دیگر. چه شده که مداحان روز میلاد امامان بزرگوارشیعه نیز دست از مرثیه خوانی برنمی دارند وگریزی به صحرای محشر می زنند؟ مااین استنباط را از کجای کتاب های تاریخی ومنابع چهارگانه تشیع استخراج کرده ایم ؟حاصل این عمل که اکنون به یک رویه معمول تبدیل شده وگمان می کنم تغییر آن دست کم درشهرهای کوچک، نبردی با ساختارهای سنتی باشد ایجاد جامعه ای به دور از شادی ونشاط است. شادی درتعریف نویسنده این سطور ایجاد امکانی برای بازیابی انرژی از دست رفته وبازآفرینی فضایی است که فرد بتواند فارغ از استرس های شغلی ومحیطی لختی بیاساید ودرفضایی مطلوب از مشکلات روزافزون زندگی رهایی یابد جایی که بتواند با اعضای خانواده اش درآنجا حضور یابد. اما یافتن چنین مکانهایی درحال حاضر امکان پذیر نیست واگر باشد آنقدر کم است که حاصلش می شود ازدحام ، راه بندان ، ترافیک قفل شده ونگرانی شهروندانی که به مسئولین برگزاری منتقل می شود وآنان را از برگزاری مجدد چنین مراسمی منصرف می کند چاره اش برگزاری جشن های متعدد است به اندازه ای که برای مردم عادی شود وبرای هر هنرپیشه دست چندمی سر و دست نشکنند وراه بندان ایجاد ننمایند وقتی اینگونه نمی شود ممکن است این نتیجه گرفته شود که انگار جامعه ی ما رابا مراسم حُزن واندوه ومرثیه – آن هم به هرمناسبتی درطول سال- الفتی دیرینه است که قصد تغییر فضا را ندارد . مردم که از مراسم شادی استقبال می کنند پس چه کسانی با برگزاری این مراسم مخالفند آیا آنان که مخالفند درخلوت خودشان نیز از شادبودن اهل وعیالشان ناراحتند ویا مرگ را فقط برای همسایه می خواهند ؟

سایر مطالب مرتبط در سایت سده لنجان

همین کافی نیست؟

در دفتر شعرم غزل های بسیاری دارم اما از شاعری می ترسم ..

………

باهم و فاصله داریم همین کافی نیست؟

دل بی حوصله داریم همین کافی نیست؟

حرف دیوانگی و مستی و ناهوشیاریست

در غزا هلهله داریم همین کافی نیست ؟

ما که شعری به کسی هدیه ندادیم ببین

در قفس چلچله داریم همین کافی نیست؟

وای ما مدعیان غم عالم شده ایم

از خدایش گله داریم همین کافی نیست؟

زندگی سمت غریبی است بیا بر گردیم

اندکی فاصله داریم همین کافی نیست ؟

سایر مطالب مرتبط در سایت سده لنجان

فضیلت نیمه ی شعبان

ارسال به سایت:محمد جواد معتمدی

نیمه شعبان اگر چه شرافتش را وامدار مولود خجسته ای است که در این روز زمین را با قدوم خویش متبرّک ساخته است، اما همه عظمت آن در این خلاصه نشده و در تقویم عبادی اهل ایمان نیز از جایگاه و مرتبه والایی برخوردار است.
نیمه شعبان در اذهان شیعیان و محبّان اهل بیت علیهم السّلام، به عنوان روز میلاد نجات بخش موعود معنا و مفهوم می یابد. روز میلاد بزرگ مردی که انسانیت، ظهور او را به انتظار نشسته و عدالت برای پای بوس قدمش لحظه شماری می کند.
نیمه شعبان اگر چه شرافتش را وامدار مولود خجسته ای است که در این روز زمین را با قدوم خویش متبرّک ساخته است، اما همه عظمت آن در این خلاصه نشده و در تقویم عبادی اهل ایمان نیز از جایگاه و مرتبه والایی برخوردار است.
در روایاتی که از طریق شیعه و اهل تسنّن نقل شده فضیلت های بسیاری برای عبادت و راز و نیاز در شب و روز خجسته نیمه شعبان بر شمرده شده است و این خود تمثیل زیبایی است از این موضوع که برای رسیدن به صبح وصال موعود باید شب وصل با خدا را پشت سر گذاشت، و تا زمانی که منتظر، عمر خویش را در طریق کسب صلاح طی نکند نمی تواند شاهد ظهور مصلح موعود باشد.
با توجه به اهمیّت فراوانی که روایات به شب نیمه شعبان داده شده و حتّی آن را هم پایه شب قدر شمرده اند، در این مجال برخی از روایت هایی را که در بیان مقام و منزلت این شب روحانی وارد شده اند مورد بررسی قرار می دهیم. باشد تا خداوند ما را به عظمت این شب مقدس واقف گرداند و توفیق بهره برداری از برکات آن را عطا فرماید:
از پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله در این زمینه روایت های بسیاری نقل شده که یکی از آنها به این شرح است:
شب نیمه شعبان در خواب بودم که جبرییل به بالین من آمد و گفت: ای محمد! چگونه در این شب خوابیده ای؟ پرسیدم: ای جبرییل! مگر امشب چه شبی است؟ گفت: شب نیمه شعبان است. برخیز ای محمّد! پس مرا از جایم بلند کرد و به سوی بقیع برد، در آن حال گفت: سرت را بلند کن! امشب درهای آسمان گشوده می شوند، درهای رحمت باز می گردند و همه درهای خوشنودی، آمرزش، بخشش، بازگشت، روزی، نیکی و بخشایش نیز گشوده می شوند. خداوند در این شب به تعداد موها و پشم های چهارپایان (بندگانش را از آتش جهنم) آزاد می کند. امشب خداوند زمان های مرگ را ثبت و روزی های یک سال را تقسیم می کند و همه آنچه را که در طول سال واقع می شود نازل می سازد. ای محمد! ………….. ادامه مطلب

سایر مطالب مرتبط در سایت سده لنجان

  • مطلب مرتبطی وجود ندارد

شعر تبریک میلاد امام زمان(به مناسبت نیمه شعبان)

ضمن  عرض تبریک طلوع چهاردهمین آفتاب درخشان نبوت و امامت ,حضرت قائم آل محمد صلوات الله علیهم به پیروان راستین آن ناجیان  بشریت ،بدینوسیله غزل  طایر  قدسی  لسان الغیب را که به مناسبت تضمین نموده انم تقدیم عزیزان می نمایم.
توضیح اینکه در این  تضمین مخمس شده از هر بندی  سه مصرع اول را  اینجا نب سروده ام ودو مصرع از آن لسان الغیب می باشد.

غزل  طایر قدسی از لسان الغیب
دارم امید که نور بصرم باز آید
آنکه غایب شده است از نظرم باز آید
گرمیِ دل خنکای جگرم باز آید
اگر آن طایر قدسی ز درم باز آید
عمر بگذشته به پیرانه سرم باز آید
چار تکبیر به محراب عبادت بزنم
باده با یادِ رخش از سر عادت بزنم
خیمة عشق به صحرای ارادت بزنم
کوس نو دولتی از بام سعادت بزنم
گر به بینم که مه نو سفرم باز آید
روز شب خورده‌ام از غیبت او خون‌جگر
گر نشد کارگشا نالة شب آه سحر
گوش بر پیک خبر مانده‌ام و چشم به در
دارم امید بر این اشگ چو باران که دگر
برق دولت که برفت از نظرم باز آید
آنکه در مشکل ما عقده‌گشا رایش بود
در سوید‌ای دلِ پاکدلان جایش بود
قبلة اهل نظر روی دل آرایش بود
آنکه تاج سر من خاکِ کفِ پایش بود
پادشاهی بکنم گر به سرم باز آید
همه گویند ز هجرش نَبُوَد راه گریز
چون که او مانده پسِ پرده غیبت، من نیز
من که قلبم شده از باده عشقش لبریز
خواهم اندر طلبش رفت و به یاران عزیز
شخصم ار باز نیاید خبرم باز آید
وصف جانانه به هر گونه کلامی نکنم
هست دور از من و ترسم که دوامی نکنم
لبم آلوده به هر باده و جامی نکنم
گر نثار قدم یار گرامی نکنم
گوهر جان به چه کار دگرم باز آید
آنکه از منظرة چشم نهان است چو روح
آنکه در مملکت عشق کند فتح فتوح
آنکه سازنده کشتی نجات است چو نوح
مانعش غلغل چنگ است و شکرخواب صبوح
ورنه گر بشنود آه سحرم باز آید
به امید قدمش چشم به راهم ـ حافظ
الفتم با غزلت هست گواهم ـ حافظ
همدم سوز دل و آتش آهم ـ حافظ
آرزومند رخ چون مهِ شاهم حافظ
همتی تا به سلامت ز درم باز آید

سایر مطالب مرتبط در سایت سده لنجان