طول زندگی را با چه اندازه می گیرند؟

تعداد بازدید:۵

دو روز مانده به پایان جهان تازه فهمید هیچ زندگی نکرده است.تقویمش پر شده بود و دو روز خط نخورده باقی مانده بود.پریشان و عصبانی نزد خدا رفت.تا روزهای بیشتری از خدا بگیرد.
داد زد خدا سکوت کرد جار و جنجال به راه انداخت خدا سکوت کرد
و

اسمان و زمین را به هم ریخت خدا سکوت کردکفر گفت و سجاده دور انداخت خدا سکوت کرد.دلش گرفت و گریست و به سجاده افتاد .خدا سکوتش را شکست و گفت:عزیزم اما یک روز دیگر هم رفت تمام روز را به جار و جنجال از دست دادی تنها یک روز دیگر باقیست لااقل این یک روز را زندگی کن.لابه لای هق هقش گفت:با یک روز چه کار می توان کرد؟خدا گفت:انکه لذت یک روز زیستن را تجربه کند گویی هزار سال زیسته است و انکه روزش را در نمی یابد هزار سال هم به کارش نمی اید.و انگاه سهم یک روز زندگی را در دستانش ریخت.او مات و مبهوت به زندگی نگاه می کرد که در گوی دستانش می چرخید.می ترسید حرکت کند راه برود می ترسید زندگی از لای انگشتانش بریزد.قدری ایستاد و بعد گفت:وقتی فردایی ندارم نگه داشتن این یک روز فایده ای ندارد.انوقت شروع به دویدن کرد زندگی را به سر و رویش پاشید.زندگی را نوشید زندگی را بویید .چنان به وجد امد که می دید می تواند تا ته دنیا بدود.
او در ان روز یک اسمان خراش بنا نکرد زمینی را مالک نشد مقامی را به دست نیاورد.اما در همان یک روز دست بر پوست درخت کشید روی چمن خوابید کفش دوزکی را تماشا کردسرش را بالا گرفت و ابرها را نگاه می کرد.به انها که او را نمی شناختند سلام میکرد و برای انان که او را دوست نداشتند از ته دل دعا کرد.او در همان یک روز اشتی کرد خندید سبک شد.سرشار شد و بخشید عاشق شد و تمام شد.
او در همان یک روز زندگی کرد اما فرشته ها در تقویم خدا نوشتندامروز او درگذشت کسی که هزار سال زیسته بود

سایر مطالب مرتبط در سایت سده لنجان

  • مطلب مرتبطی وجود ندارد

یک نظر برای این مطلب

  1. با سلام-خوب بود داستان بالا زیر شعر” زندگی ننگ بزرگی است خجالت دارد “قرار میگرفت؟
    اما بنظر بنده طول زندگی را باید باعرض آن اندازه گرفت؟
    همچنین خوب است این موضوع بین خوانندگان به نظر خواهی گذاشته شود وبه بهترین نظر یک بارک الله جایزه داده شود.

یک نظر بگذارید