فرق سیب من و تو

تعداد بازدید:۳

برگرفته از وبلاگ

خوابگرد، قصه های بی سرانجام.

نویسنده:اقا مجتبی

آآه… لحظه ای چشم بر هم می نهم. سحر گاهان است, عطر گیسوانش در فضای خانه پیچیده. گویی اینجاست در کنار من: “در کنج امن نوازش”.

سحر گاهان است: اتاقی خالی, کورسوی چراغی کم نور, پنجره ای نیمه باز و تلی ازکاغذ های نانوشته و من که هنوز هم نمی دانم در در  لا به لای غزل های بهمنی و منزوی چه می خواهم , کجای قصه بودم و تا کجا گفتم… گفته بودم حرف هایم را؟ آری, بارها و بارها…

وگاهی در اتاقکی که بایگانی تفکراتم است  سکوت حکفرماست. اینجا تنها سکوت سخن می گوید…! خبری از غوغای همیشگی در میان انزوای پرستو نیست، تخته ی سیاه باز دلش هوای آسمان کرده و خط آبی خورشید را از تنگاتنگ پنجره تا منتهای آسمان می پیماید تا شاید وجود گمشده اش را دریابد، باغچه ی بی آلایش خانه یمان از سر دلتنگی هی به دیوار نق می زند ولی افسوس که نمی داند اینجا تنها سکوت سخن می گوید …

این روزها در دفترچه ام غزل هایی بسیار دارم اما نمی دانم چرا از شاعری می ترسم…!

این روزها که ثانیه ها بی ارزش شده است در پی کدام ثانیه ها دنبال لحظات ناب باشم

این روزها که نگاه ها هم مصنوعی شده است در پی کدام نگاه باید قلبم با تپش طبیعی بزند!

این روزها نمی دانم فرق بین سیب تو و سیب من درچیست سیب تو به جاذبه ختم می شود و سیب من به حادثه…..

سایر مطالب مرتبط در سایت سده لنجان

یک نظر بگذارید