خاطره ای از تیمسار
شب شده ، این جا سراسر غم شده
شــاعری از خــاک لنــجان کــم شده
در پی کـــوچ حــــزین ایـــن عــزیـــز
دیده ی گــــــل واژه هــا پر نم شده
اولین بار که دیدمش ، ابیاتی از شاهد نامه اش را در شب شعر فروغ زرین شهر می خواند ، او را تیمسار کرمی می خواندند و الحق که چه زیبا می سرود . به خاطر دارم که در سال ۸۴ بود که به واسطه ی آشنایی گرانقدر به محفل ادبی فروغ رفته بودم .
روزها گذشت و سعادتی نصیب من شد که بار دیگر در محفل شعری در طبیعت باغبادران خدمت ایشان برسم . همه ی دوستان ساکن کوی یاس و احساس بودند و تیمسار
در حال نوشتن بود . همان جا بود که کتاب « شاهد نامه » را که در سال گذشته برگزیده ی کشوری شد نگاهی گذرا کردم و به این همه احساس مرحبا گفتم . تیمسار برایمان شعر خوانی کرد و ما به گوش جان شنیدیم ، بقیه هم خواندند . اشعاری با عناوین « درسی از جنس نسیم و روشنی » ، « کادر » ، « تصمیم » ، « بهار می گرید » ، « ریحانه » و . . . . .
در آن میان من هم به اصرار دوستان ، جسارت کرده و شعرم راخواندم :
کاش می شد واژه هایت قاب کرد
کاش می شد لحظه هایت ناب کرد
کاش می شد عشق زیبای تو را
زورقـــی در وادی مــهـتاب کـــرد
اما تیمسار گفت : بهتر است به جای « واژه هایت و لحظه هایت» بگویی «واژه ها را و لحظه ها را » . . . . .خاطره ای فراموش نشدنی در کتاب زندگیم رقم خورد و چندین بار دیگر هم دیدارش میسر شد . چهره ی مهربان و دوست داشتنیش بر دیوار ذهنم آویخته شد ولی . . . . دیروز حوالی بعد از ظهر کسی که همیشه قاصد ی خوش خبر بود ، این بار پیامی ارسال کرد که : تیمسار به دیار باقی شتافت و در ماه آقا ابا عبدالله الحسین به میهمانی او کوچید .
کوچ حزینش را به بازماندگان ارجمند و تمام دوستان و عزیزان ادب دوست تسلیت می گویم و از این که نتوانستم در مراسم خاک سپاری ایشان شرکت داشته باشم ، پوزش می طلبم .روحش شاد و راهش پر رهرو باد .

خوراک سایت مردمی سده لنجان
یک نظر بگذارید