زبان فارسی مورد هجوم بیگانه هاست

تعداد بازدید:۴

خط و زبان فارسی در رویارویی با فرهنگ بیگانه

امروزه تماشاگر برخورد با سیل واژگانی هستیم که گاه آن را «بیگانه» می‌خوانند و گاه بر آن می‌شوند تا برخی را که مردم پسند و همه فهم نیز هستند با این رویکرد که فارسی سره نیست و نباید به واژه‌های بیگانه سخن گفت کنار گذاشته یا واژه‌ای برابر و جایگزین آن برگزینند. این برخورد که هر از گاهی خیزش موج گونه‌ی خود را نمایان می‌کند گاه دلسوزانه است و گاه تندروی احساسی بیش نیست. امّا بررسی می کنیم: ۱- واژگان تازی و لاتین تا چه اندازه وارد زبان مادری ما شده است؟ ۲- تا چه اندازه جایگزینی و برابرسازی واژه‌ها مورد پذیرش مردم قرار گرفته است؟ ۳- واژگان فارسی تا چه اندازه به زبان‌های دیگر وارد شده است؟ ۴- آیا استفاده از واژه‌های لاتین و عربی مصداق گسترش فرهنگ بیگانه است؟

امروزه

علاوه بر واژه‌های لاتین، واژگان تازی (عربی) نیز که به مرور وارد زبان مادری ما شده، مورد استفاده قرار می‌گیرد که نمی‌توان از آن‌ها به عنوان «هجوم فرهنگ بیگانه» یاد کرد. چون زبان فارسی تا اندازه‌ای با ریشه و غنی است که وجود چند واژه‌ی لاتین که بدون برابر و معادل هستند نمی‌تواند به آن گزندی وارد سازد. همچنین است درباره‌ی واژگان تازی که در زبان فارسی امروز به کار می‌رود و ریشه‌ی عربی دارد (عربی الاصل است)، ولی عرب زبانان امروز به کار نمی‌برند. به هر حال باید پذیرفت که برخی واژه‌ها بر اثر برخوردهای فرهنگی، علمی، صنعتی، سیاستی و مذهبی به وسیله‌ی تلفن، رادیو و تلویزیون، کامپیوتر، اینترنت و … وارد زبان فارسی شده که چند نمونه از جایگزینی واژگان بیگانه، صدابَر (به جای میکروفون)، پیامک (به جای اس ام اس) دفترک (به جای بروشور) و بافه (به جای کابل) است که توسط اهل فن نامأنوس می‌نماید. اگر چه شیوایی و زیبایی زبان فارسی و پرهیز از به کارگیری واژگان بیگانه امری مسلّم است، ولی در بسیاری موارد نگرانی‌های بیهوده موجب می‌شود تا واژه‌ها و اصطلاح‌های جا افتاده و مردم پسند دگرگون گردد. (نمونه‌ی این مطلب دگرگونی واژه‌ی «کوپن» به کالابرگ است) درباره‌ی واژگان عربی نیز…………… برخی افراد با حسّاسیت عمل کرده و از به کار بردن برخی واژه‌ها در گفتار و نوشتار می‌پرهیزند. برای نمونه به جای «مسابقات» از واژه‌ی «آزمون‌ها» یا واژگان مشابه دیگر برای بیان مطلب و منظور خود یاری می‌جویند؛ در حالی که عرب زبان‌ها به جای این واژه «مباریات» را به کار می‌برند. همچنین است در مورد واژگانی نظیر خلع ید (انتزاع المسئولیّه)، اموال دولتی (متمّلکات الحکومة)، قیام ملّت (انتفاضة الشّعب)، عکس (صورة) و ملاقات (المقابلة) و … که دارای ریشه‌ی عربی است، ولی امروزه به کار نمی‌رود. نکته‌ی جالب اینجاست که زبان عربی «قالبی و اشتقاقی» است بر خلاف زبان فارسی که «ترکیبی» و نقطه‌ی قوّتی برای ماست. اعراب فقط از قالب‌های «افعال، تفعیل، مفاعله، استفعال و … بهره می‌جویند ؛ در حالی که ما با ترکیب کلمات، مفهوم جدید می‌سازیم. (مثل فرودگاه – دربازکن – هواپیما – نچسب – مخلوط کن – پیام گیر و …) تفاوت مفهوم‌ها نیز جای بررسی دارد؛ برای نمونه در مورد واژه‌ی «کشیدن» این‌گونه است:

ما می‌گوییم:                                                  اعراب می‌گویند:

مال مردم را بالا کشید                                         اختلس اموال النّاس

کشید (وزن کرد)                                           وزن المتاع/وزن السّلعة

دندان را کشید                                                      خلع السّن

زجر کشید                                                          ذاق المر

زوزه کشید                                                            عوی

سرمه کشید                                                          تکحل

عکس کشید                                                     رسم الصورة

(علاوه بر این در مورد فعل‌هایی مثل «خوردن»، «رسیدن» و … نیز این تفاوت‌های چشمگیر را می‌توان دید.) یادآوری مطلبی از استاد دکتر محمّد علوی مقّدم – استاد دانشگاه فردوسی مشهد – در زمینه‌ی «سره نویسی» افراطی خالی از لطف نیست؛ در سال‌های ۳۸ -۳۶  شمسی ، کتابی در دانشسرای عالی آن روزگاران (تربیت معلم امروز) تدریس می‌شد به نام «فرزان تن و روان» یا «بهداشت آموزشگاه‌ها» محتوای مطالب برای دانشجویی که قصد معلّم شدن داشت، خوب بود؛ ولی این کتاب حدود ۶۰ صفحه واژه‌نامه داشت که برای خوانندگان لازم بود در آغاز، واژه‌نامه را مطالعه کنند تا معنی و مفهوم واژه‌های سره‌ی به کار رفته در کتاب را فرا گیرند تا نوشته‌های کتاب را دریابند و چنانچه واژه‌نامه مورد مطالعه قرار نمی‌گرفت، نوشته‌ها هم درک نمی‌شد و خواننده، مندرجات کتاب را نمی‌فهمید. این کتاب دو سال در دانشسرای عالی تهران تدریس شد و برخی از دانشجویان آن روزگاران – که اکنون از فضلا و دانشمندان کشورند – کتاب ۶۰۰ صفحه‌ای «فرزان تن و روان» را به عنوان یک درس همگانی خوانده و هر سال سه بار در نوشت آزمون آن شرکت کرده‌اند.

نویسنده‌ی کتاب، روانشاد «دکتر عبادا… بصیر» بود؛ انسانی نیک سرشت و پاک نهاد، ولی با تعصبی بیش از اندازه که می‌گفت: «با من به واژه‌های بیگانه سخن نگویید …» این پزشک نیک نفس و خوش قلب، در خیابان لاله‌زار نو مطب داشت و مسئول بهداری دانشسرای عالی آن زمان هم بود. وی در مطب خود مرتب لغت می‌ساخت و چنانچه دانشجویی اراده می‌کرد به او مراجعه کند، لازم بود زمانی تمرین کند و زبان فارسی به اصطلاح «سره»‌ی او را فراگیرد تا بتواند با ایشان سخن گوید. مثلاً اگر دانشجو می‌خواست بداند نمره‌ی او در امتحان چند است، لازم بود بگوید: «سرور من، اِماره‌ی ما در نوشت آزمون چند است؟» (نمره‌ی من در امتحان چند شده است؟) تعصب معظم له در کلمات ساختگی به جایی رسیده بود که حاضر نبود کلمات مستعمل فارسی را نیز به کار ببرد. مثلاً به جای «نشست آزمون» یا «جلسه‌ی تعلیماتی» می‌گفت: «شینش آموزاکی!» به یاد دارم که روزی به آن مرحوم گفتم: «چنانچه پرما (اجازه) دهید نام شما را دگرگون سازیم و واژه‌ی سره به کار گیریم و به جای دکتر عبادا… بصیر بگوییم «پزشک بندگان خدای بینا!» ایشان در پاسخ گفتند: «بسیار خوب است، ولی این نامی است که پدر بر من نهاد و مرا در دگرگونی آن پرما نباشد.» عباراتی از کتاب «فرزان تن روان» را می‌نویسیم تا روشن گردد سره‌نویسی افراطی یعنی چه؟! نوشته‌ی کتاب اینگونه بود:

«شیوه‌ی درست نوشتن چیست؟ و نوآموز چگونه باید قلم را به دست گیرد؟ پاسخ: باید گردش خامه در روی پَرهونی باشد که رَخْش آن اَرَش و هَنْترون آن، آرنج باشد.» … یعنی «باید گردش قلم در روی دایره‌ای باشد که شعاع آن دایره ‌ارش باشد و مرکز آن دایره آرنج!» در این عبارت نویسنده به جای دایره «پرهون» و در برابر شعاع «رخش» و در مقابل مرکز «هنترون» گذاشته و گویا کلمه‌ی هنترون را از سانترال فرانسه گرفته و به کار برده است. گرفتاری دانشجوی آن زمان این بوده که باید نام رشته‌ی تحصیلی خود را به قول آن مرحوم به «زبان پاک» بنویسد. مثلاً به جای رشته‌ی «فلسفه و علوم تربیتی» بنویسید: «رشته‌ی پَهْلوش و دانش‌های فرهیختاری» یا به جای رشته‌ی «علوم طبیعی» واژه‌ی «گیتیاک» را به کار ببرد.

کتاب «فرزان تن و روان» دو سال تدریس شد، ولی مورد پسند جامعه قرار نگرفت و از برنامه‌های آموزشی حذف شد.

امّا بپردازیم به واژگان فارسی که بدون دگرگونی یا با اندکی دگرگونی وارد دیگر زبان‌ها شده است:

برای نمونه سترگ (به معنای قوی) در انگلیسی به صورت Strong و در آلمانی به صورت ریشه‌ی starke وارد شده است. نمونه‌ی دیگر واژه‌ی «خداوند» (خدیو/خاوند/خوتا/گتا) است که در انگلیسی God و در آلمانی Gott آمده است. همچنین «ایستا» که در فارسی مصدر ایستادن است در انگلیسی static، «دختر» در انگلیسی Daughter، ستاره در انگلیسی Star، در فرانسه Astral و در یونانی اسطرلاب آمده است. واژه‌ی فارسی «بادمجان» نیز در اسپانیایی Badengena، «بازار» در فرانسه بازار(معنی محل خرید و فروش کالا)، «بابا» در انگلیسی papa، «برادر» در انگلیسی Brother و «خرچنگ» (Karcanc پهلوی) در انگلیسی و فرانسه به صورت cancer وارد شده است. در مجموع واژه‌های بسیاری از زبان فارسی به صورت مستقیم یا ریشه‌ای وارد زبان‌های دیگر شده است که نمونه‌ی آن را می‌توان در زبان انگلیسی، فرانسه، آلمانی، روسی، ایتالیایی، اسپانیایی، سوئدی و یونانی یافت.

در پایان می‌توان نتیجه گرفت که وجود چند واژه‌ی بیگانه در زبان فارسی مصداق «هجوم فرهنگ بیگانه» نیست. همانگونه که بکارگیری واژگان یادشده نمی‌تواند گسترش فرهنگ بیگانه باشد؛ اگر چه در حسن نیّت برخی استادان که واژگان بیگانه را کنار گذاشته‌اند، شکّی نیست … اما شاید بتوان یکی از مصداق‌های «گسترش فرهنگ بیگانه»، به ویژه بی‌مهری به خطّ فارسی را در سفارش گویندگان رسانه‌ی رادیو و تلویزیون به مخاطبان مبنی بر ارسال «پیامک!» با حروف لاتین جهت آسان‌تر بودن کار و همچنین به کارگیری حروف لاتین در کُدگذاری‌ها، بسته‌بندی‌های صنعتی و تولیدی و … دانست.

حال باید دید اشتباه از گویندگان رسانه‌ی ملّی است یا تولیدکنندگان گوشی‌های همراه یا … به هر حال نباید از یاد ببریم که ژاپن – کشوری که مدیریت پیروزمندش زبانزد همه است – برای پاسداشت زبان و خط ملی، اقدان به تولید گوشی‌هایی کرده که زبان و خطّ آن ژاپنی است.

اگر چه پاسداشت خطّ و زبان فقط به گفتار و نوشتار نیست و جلوگیری از «هجوم فرهنگ بیگانه» آن است که نگذاریم فرهنگ و آداب ما را به ابتذال بکشند و پشتوانه‌ی اخلاقیمان را تهدید کنند.

«م. آشنا»

سایر مطالب مرتبط در سایت سده لنجان

یک نظر بگذارید