مناظره با طوطی
شاعر:استاد فرزانه حاج جعفر ناظم رعایا
طوطیی دیدم به حال گفتگو در کنارش رفتم وگفتم به او
خوش به حالت تاکه می گویی سخن صاحبت ،شکر بریزد در دهن
دانه وآبت فراهم می کند شر دشمن از سرت کم می کند
گر ببیند کمترین بیماریت تا به بهبودی کند تیماریت
هست روز وشب سخن آموزتو پاک سازد لانه از چلغوز تو!
چونکه هستی مرغ دست آموز او گر نباشی تیره گردد روز او
گشته ای چون نردبان بام او زندگانی شد شکر در کام او
ما هزاران داستانها گفته ایم "بارک الهی"زکس نشنفته ایم
هم نپرسید است یک عالیجناب لز کجا سازی فراهم نان وآب؟
کلبه ای داری؟غذایت چون بود؟ از چه اشگ دیدگانت خون بود؟
قدر زحمت می دهندت دستمزد هستی ایمن از شرارکار و دزد؟
هست کس تا بر طرف مشکل کنند - یا به ماهیگیری آبت گل کنند ؟!
بهرت آیا ایمنی یابی کنند ؟ یا بجای خدمت اریابی کنند؟
می گذارندت بمانی شادمان ناروا بافندگان نوحه خوان؟
بیش از این نگذاشت آن طوطی که من از رفاهیات او گویم سخن
واندکی گویم زشرح حال خویش زآرزوی مرده وآمال خویش
گفت:ای انسان زمانی شو خموش خونم از این گفته ها آمد به جوش
مردمانی چون تو از روی هوس دام افکندند ورفتم در قفس
توی دام مردمانی خود پرست دادم آزادی جنگل را زدست
خواجه چون بی مایه باشد در تبار می شود دام افکن طوطی شکار
تابرایش آبرو داری کند در مجالس نغز گفتاری کند
ا ز شکر پر میکند منقار من تابگیرد بهره از گفتار من
با چنین تمهید رنگم می کند ناطق حرف جفنگم می کند
تا بپوشاند مگر کمبود خویش از زیان من بگیردسود خویش
آنچه میگویم نه گفنار من است باز گوییهای یک اهریمن است
قلب من پیوسته با منقار نیست زین سبب گفتار معنی دار نیست
من نمیدانم زگفتار بشر جز ادای واژه هایی بی ثمر
ا ی دریغا ای دریغا ای دریغ توی جنگل پر زدن با جیغ جیغ!
نیست هیچ آزاده ای را آرزو تا شکر یخشند وگویندش بگو !
این محبت بد تر از صد دشمنیست در خور هر طوطی آزاده نیست
من اگر روزی برون جستم زدام حرف تحمیلی نگویم یک کلام
های مرغک بر حذر از بند باش قدر آزادی بدان خرسند باش
زین سبب ریزند در کامت شکر تا شوی از راه آزادی به در
می رسد روزی ,چه بسیار و چه کم وای بر حال اسیران شکم…
شکر چون طوطی نباشم در قفس باز گوی گفته های هیچکس
ناطم ! از آزاد اندیشان منم بین مردم حرف دل را میزنم
می کنم کوشش نیفتم در قفس نیز دام اقکن نباشم بهر کس

خوراک سایت مردمی سده لنجان
یک نظر بگذارید