نقدی بر کتاب جامعه شناسی نخبه کشی
کتاب جامعه شناسی نخبه کشی نوشه علی رضاقلی که به بررسی عوامل عقب ماندگی ایران با تاکید بر دلایل قتل سه وزیر معاصر ایرانی (قائم مقام ، امیر کبیر ومصدق ) می پردازد در۲۳۸ صفحه توسط نشر نی به بازار کتاب عرضه شده است ودر مدتی کوتاه(۱۲سال=هرسال ۶/۲بارچاپ شده است ) به چاپ سی ویکم (۱۳۸۹ ) رسیده است (چاپ اول کتاب درسال ۱۳۷۷ انجام شده است ). این استقبال کم نظیر را می توان به علاقه مندی ایرانیان به عوامل عقب ماندگی کشورشان مربوط دانست واینکه نوعی تلاش برای دانستن وعمل کردن برای خروج از این واماندگی دست کم به عنوان نیروی بالقوه در ایرانیان وجود دارد . کتاب دارای چهار بخش اصلی است ،نخست: به بررسی ویژگی فرهنگ اقتصادی در ایران از دوره مغولان و ریشه های وابستگی ایران اشاره دارد و در مقابل همزمان به پیشرفت و تحولات سیاسی اجتماعی و اقتصادی دنیای غرب و اروپا می پردازد ( از ص ۲۹ تا۹۴ )دوم:میرزا ابوالقاسم قائم مقام (ازصفحه ۹۵ تا۱۰۶) سوم: میرزاتقی خان امیرکبیر(از۱۰۷ تا۱۶۶) چهارم :ازامیر تامصدق (از۱۶۷ تا۲۲۹)
کتاب با بخشهای برگزیده ای از ماجرای بر دار زدن حسنک وزیر آغاز می شود؛ شایدنویسنده می خواسته ماجرای قتل وزیران ونخبگان را دردرازنای تاریخی ایران اثبات کند.نویسنده با نقل آخرین نامه امیر کبیر وآخرین گفته های حسنک از داستان جگر سوز حسنک وزیر درآخرین صفحه مربوط به امیرکبیربه خوبی استفاده کرده است .
دربخش اول کتاب نویسنده کوشیده است تا آنچه به عنوان فرهنگ اقتصادی ایرانیان به حساب می آید را مورد بررسی قرار دهد وعوامل ضعف بنیه اقتصادی وسُستی ایرانیان را درکارکردن بیان کند
نویسنده در ابتدای کتاب و در کمال صداقت گفته است:”وقتی که برای آن (منظور همین کتاب است) گذاشته ام و مدارکی که برای آن استناد کرده ام و کتابهای مرجع قابل استفاده، همه و همه شاید در خور این نباشد که این نام برازنده ی کتاب باشد.” (ص۸)زیرا این کتاب بیشتر به تاریخ ایران (به خصوص از پانصد سال قبل تا به امروز) پرداخته و تقریبا” هیچ نظریه جامعه شناسی در آن وجود نداشت.
البته همان طور که نویسنده می گوید کتاب فوق نگاهی تحلیلی و نو دارد وی عدم توفیق اصلاحگران و نخبگان اصلاح را در متن جامعه می داند و اعتقاد دارد که باید بار سنگین اصلاح را از دوش یک فرد خاص برداشت و آن را در متن اجتماع قرار داد.
علی رضا قلی تلاش کرده است تا دید چند عاملی را به جای دید تک عاملی بنشاند و می گوید:”می خواستم با این فکر که اگر امیر کبیر زنده بود یا اگر علیه مصدق کودتا نمی شد یا اگر فلانی سر کار بیاید چنین و چنان می شود به مبارزه بر خیزم و نشان دهم که ساختارهای سیاسی ،اجتماعی،اقتصادی و فرهنگی تاب تحمل اصلاحات این بزرگان را نداشتند.می خواستم نشان دهم اگر صد بار با استبداد به هر علت گلاویز شویم و آن را تحویل دیگری بدهیم،تا ساختارهای استبداد پرورهستند همچنان به تولید محصول خود خواهند پرداخت.” ص:۱۰
نویسنده در قسمتی با عنوان عدم امنیت به ناکارامدی قانون در کشورهای جهان سومی اشاره دارد به اعتقاد وی:” حاکمیت قانون و خود قانون بر خلاف تصور ایرانیان،نه خریدنی است و نه وارد کردنی.قانون از نظر تکنیکی نسبت به روابط اجتماعی افراد پس آینده است.یعنی ابتدا جامعه می بایستی در تحول روابط خود به ضوابطی برسد و سپس این ضوابط توسط حاکمیت سیاسی تنظیم شود وشکل مواد قانونی به خود بگیرد.” ص:۳۸
یعنی صرف اینکه قانونی در جایی خوب عمل کرده است،هیچ تضمینی وجود ندارد که در جایی دیگر که روابط اجتماعی دیگری حاکم است خوب عمل کند.
به اعتقاد نویسنده این طرز تلقی کشورهای جهان سوم از قانون در نهایت منجر به عدم امنیت می شود زیرا مردم و حاکمیت «امنیت اجتماعی» به معنی وسیع کلمه را، با نظمیه، امنیه، کلانتری، زندان،شکنجه و کشتار عوضی گرفته اند.
نویسنده در بخش هایی از کتاب به خصوصیات ایرانیان اشاره می کند که هر چند در پاره ای از موارد رُک وصریح هستند وممکن است احساسات عده ای را تحریک کند،اما به هر حال بیانگر بخشی از واقعیت های جامعه ی ایران است.
رضا قلی می گوید:”اندیشۀ مرسوم جامعۀ ما ناخودآگاه اول خود را تبرئه می کند و سپس گناه همه جنایات را در استبداد و استعمار خلاصه می کند.” ص:۲۴ و در ادامه می گوید:” این فرهنگ عادت دارد، همانند فرهنگ ما قبل انقلاب اقتصادی و صنعتی،برای تحلیل های خود از اوضاع اجتماعی،ملی و بین المللی از فرمول های ساده،سطحی و عامیانه استفاده کند.و تمام نارسائی های اجتماعی را در استبداد خلاصه کند.” ص:۲۴
ویژگی های مثبت کتاب جامعه شناسی نخبه کشی
آقای رضا قلی در کتاب جامعه شناسی نخبه کشی ، سعی کرده است تا با نگاهی تحلیلی به بررسی عوامل عدم موفقیت اصلاح گران اجتماعی بپردازد و بیشترین توجه خود را در این زمینه به دوری گزیدن از تحلیل های تک عاملی و توجه داشتن به واقعیات اجتماعی به عنوان یک نظام ، مبذول داشته است . در همین راستا نیز یکی از مهم ترین مشکلات جامعه ایران را عدم توجه به همین روابط متقابل می داند. او معتقد است « در حیات جمعی سیاسی ، اقتصادی، اجتماعی ایران ، هیچ گونه عاملی برای دگرگونی وجود نداشت »(۱۰) و معتقد است که ساختارهای ایران تاب تحمل اصلاحات را نداشتند و این ساختارهای استبداد پرور هستند که همچنان به بازتولید استبداد می پردازند.
نویسنده در راستای تحلیل خود به بررسی ویژگی های فرهنگ ایران می پردازد و یکی از ویژگی های فرهنگ ایران را قبیله ای بودن آن می داند و معتقد است که این نوع فرهنگ پذیرای پیشرفت های صنعتی نخواهد بود. یکی از مسائلی که در رابطه با برخورد ایرانیان با پیشرفت های صنعتی بیان می دارد این است که ایرانیان تحلیل باژگونه از صنعتی شدن دارند و فکر می کنند با وارد کردن نمودهای صنعتی مانند راه آهن و… می توان به توسعه رسید، بدون این که به بافت و شرایط اجتماعی این تحولات در اروپا توجه کنند.
با توجه به تمام مسائلی که بیان شد می توان از صحبت های ایشان چنین نتیجه گیری کرد که «عملکرد ملت ایران در این چند قرن درجا زدن و اتلاف سرمایه های معنوی و مادی این سرزمین بوده است. اگر شاخص این خیانت ها چند نفر درباری و سیاست خارجی است، لیکن عامل تحقق آن ملت است. اگر ملتی پانصد سال از راه می ماند مقصر خودش است.» (۲۲۷)
ایشان معتقدند که علت العلل تمام حوادث را باید در درون خود ملت پیدا کرد زیرا بی آن هیچ عامل خارجی نمی تواند در سرگذشت و سرنوشت جامعه ای یک علت گردد.
« علت زوال تمدن و حیات اجتماعی ایران اسلامی قرن هفتم را نه در یورش مغول بلکه باید در انحطاط بینش اسلامی و رواج تعصب مذهبی و زوال حس ملیت ایرانی و رکود و انحراف روح اسلامی جست. همه پریشا نی ها و شومی ها را به گردن عوامل خارجی انداختن ، اغفال مردم از واقعیت های زشت داخلی است و نتیجه اش نادیده گرفتن و پوشاندن سرچشمه اصلی و کانون های نخستینی است که استعمار یکی از جوشش های آن است.»(۲۲۸)
کتاب جامعه شناسی نخبه کشی آقای رضا قلی از بسیاری جهات …………..کاری ارزشمند محسوب می شود. در اهمیت تاریخی بسیار سنجیده سخن می گوید، تاریخ برای او از گذشته آغاز می شود و به حال پیوند می خورد.بسیاری از ویژگی های فرهنگ و جامعه ایرانی را به خوبی بیان نموده است . آقای رضا قلی در خیلی از بخش های کتاب، نگرش توطئه پندار ایرانیان و این که همیشه استبداد و استعمار را مقصر مشکلات خود می دانند به نقد کشیده است و معتقد است که در تحلیل مسائل اجتماعی باید به روابط پیچیده اجتماعی توجه کرد و نباید با نگرش عوام زده به بررسی انحطاطات اجتماعی پرداخت عوام زدگی را یک بیماری رقت بار و اندیشه کش اجتماعی می داند.(۲۲۸)
در مقام جمع بندی لازم است به بررسی پاره ای از ضعف های اساسی و ساختاری کتاب بپردازیم:
در بخش گزارش کوتاه، خود نویسنده دو نکته را در زمینه انتقادهایی که دیگران پس از خواندن نوشته هایش مطرح نموده اند را بیان کرده و به آن ها پاسخ داده است. اول این که « می گفتند طرح مسئله به این شکل موجب می شود که بعد از خواندن کتاب حالت یاس به انسان دست می دهد ، زیرا ابعاد نا رسایی ها بسیار گسترده و عمیق مطرح شده است.»(۱۱) نویسنده در پاسخ می گوید: « این همه برای دادن شناختی است که با واقع انطباق بیشتری داشته باشد و آرمان های دور از واقع ما را تعدیل کند و شناخت دقیق تر موجب عمل اصلاحی واقع بینانه تر بشود و ما را هر چند تلخ تر و سخت تر به سر منزل مقصود که دفع هر چه بیشتر مفاسد است برساند.(۱۱)
نویسنده در کل کتاب ، بیشترین تاکید را روی این مسئله دارد که باید از تحلیل تک عاملی دوری گزید و باید از مدل های علمی تر برای بیان واقعیت های اجتماعی استفاده کرد یعنی جریان جامعه را به صورت عوامل متقابل و پیچیده ای ببینیم . البته خود نویسنده در استفاده از مدل علمی و تحلیلی موفق نبوده است. درست است که با خواندن کتاب به واقعیاتی در مورد فرهنگ ایران می رسیم ولی در نهایت نویسنده نیز دست به کلی گویی هایی زده است این که « علت العلل همه حوادث مثبت و منفی را در تاریخ یا اجتماع ، باید در درون جست.»(۲۲۸) حرف درستی است ولی باز پاسخ دقیقی به ما نمی دهد . .وقتی صحبت از فعالیت اجتماع می کند تا به اصطلاح دست های آلوده اجتماعی را در کشتن قائم مقام و یا امیر کبیر بیابد . ما متوجه نمی شویم که « فعالیت اجتماع یعنی چه؟ و یا وقتی صحبت از دانش طبقه متفکر می کند و آن را دلیل استعمار و استبداد می داند ، به این مسئله توجه ندارد که خود استبداد هم بر روی دانش طبقه متفکر تاثیر می گذارد.
در بسیاری از قسمت های کتاب روشن نیست که چه کسی و چرا از کار و کوشش و تلاش شانه خالی می کند؟! در واقع نویسنده به تحلیل علت این قضایا و این ویژگی ها نمی پردازد. به همین دلیل در بخش هایی از کتاب نگرشی تقدیر گرایانه بر کتاب حاکم می شود.
در جایی می گوید: «اگر نا بهنجاری موجود بد است و مقصری دارد، مقصر آن خود جامعه ایرانی است.»(۴۴) باز هم ما متوجه نمی شویم که چرا جامعه ایرانی در برخورد با مسائل خود این گونه برخورد کرده است.
دومین نکته ای که خود نویسنده در مورد انتقاداتی که به او شده است بیان کرده این است که « به گونه ای بحث شده است که گویا غرب الگویی بی نقص و مطلوب است …»(۱۱) آقای رضا قلی در جواب می گوید « پاسخ بنده در این جا نیز ، مشابه موارد بالا ، توجه دادن به شناخت غرب است به عوض لعن و نفرین .آنچه مسلم است ایرانی ها در عمل الگوهای توسعه علمی، نهادهای مدنی و الگو های مدیریتی ، و تقریبا حکومتی و همچنین الگوهای مصرفی و در بسیاری از زمینه ها نوع زیستن غربی ها را پذیرفته اند ولی خوش تر می دارند که در بیان ،آن ها را تقبیح کنند.»(۱۱) پرداختن نویسنده به اوضاع و تحولات غرب و مقایسه آن با وضعیت ایران بسیار ارزنده و به جاست . ولی نکته ای که به آن توجه نشده است این است که چرا اروپا توانست مسیر رشد را طی کند ولی ایرانیان نتوانستند؟ آیا اروپا هیچ وقت با مشکلاتی که در ایران بود مواجه نبود ؟ و اگر بود چه شد که اروپا از این مرحله گذشت ولی در ایران این اتفاق نیفتاد؟ حالا ما می دانیم مقصر جامعه است چه کار می توانیم بکنیم؟
در بخشی دیگر از کتاب نویسنده به بررسی عملکرد سه نخست وزیر می پردازد. یکی از مهم ترین خصوصیاتی که نویسنده در رابطه با این سه شخص حائز اهمیت می داند این است که آن ها به مسائل زمان خود آگاه بودند، ولی به نظر می رسد اگر واقعا این گونه بود و آن ها تمامی ویژگی های فرهنگ جامعه ایرانی را می شناختند، تعداد دشمنانشان بیشتر از دوستانشان نمی شد. در حقیقت وجود کارشکنی ها نشانه این است که گروه های زیادی با عملکرد آن ها مخالف بودند. نویسنده در مواردی که به بیان مخالفت ها می پردازد فرهنگ جامعه را مقصر می داند در حالی که به دلایل و علت های این مخالفت ها نمی پردازد . و آگاهی روشنی به خواننده نمی دهد.
نوسنده در کتاب سوالات بسیاری را مطرح می کند : « چرا ملت ایران راهی را که پانصد سال است انتخاب کرده ادامه می دهد؟ چگونه ممکن است که نسل شاهان ایران همه با کشت و کشتار و قتل عام روی کار بیایند؟ چگونه ممکن است ملت نخبگانی را هم که به عدالت پای بند بودند مغبوض بدارند؟ چطور ممکن است حتی به صورت جدی و عقلانی به طرح و پاسخ سوالات نپرداخته باشد؟ مقصر این همه نکبت و حقارت کیست؟ همه این مشکلات را نشانگر بیماری کهن در روابط اجتماعی ایران می باشد و تمام کسانی که در بافت ایت روابط عامل اند در این مسئله نیز دخیل اند . (۱۰۵) نویسنده معتقد است که برای پاسخ گویی به این سوالات باید در روابط اجتماعی به دنبال آنها بگردیم. این رویکرد، رویکردی درست است بسیار کلی است و فقط بینشی کلی به خواننده می دهد.
پاره ای از ضعف های محتوایی کتاب به شرح زیر است :
۱- در این کتاب گزارشات فراوانی وجود دارد؛ولی این گزارشات به هیچ منبعی ارجاع نشده است. و حتی عدد و رقمی برای اثبات گفته ها وجود ندارد .
۲- نویسنده در طول نوشته ی خود مدام به شرح نقص ها، کاستی ها و عقب ماندگی مردم ایران می پردازد و علل همه ی این عقب ماندگی ها را،در بیانی کلی،”فرهنگ” می داند و درست در جایی که خواننده منتظر است،تا این دلایل فرهنگی ریشه یابی و تحلیل شوند بحث را خاتمه می دهد.
۳- وی تمام مشکلات ما را به گردن بی فرهنگی مان می اندازد ! گویی این بی فرهنگی،صفتی است که از ازل با ما بوده و تا ابد هم باید همراهمان باشد و در نتیجه این طرز تفکر،هیچ راهکار و هیچ پیشنهادی برای فرهنگ سازی بیان نکرده است؛در صورتی که وضع و اجرای قوانین،می تواند در دراز مدت به فرهنگ و هنجار تبدیل شود، زیرا در مواردی که وجدان جمعی و ضمانت اجرایی وجود ندارد یا هنوز به صورت فرهنگ در نیامده،این قانون و مجریان قانون هستند که باید با جدی گرفتن قانون آن را برای مردم درونی کنند.این روالی است که در تمام کشورهای توسعه یافته طی شده و این کار )فرهنگ سازی) وظیفه ی مسئولین یا همان نخبگان است. نمی شود به صرف نبودن فرهنگ در بین مردم یک جامعه،برای همیشه از آن جامعه قطع امید کرد،بلکه باید برای بوجود آمدن آن «فرهنگ سازی»کرد.
۴- نویسنده توالی نوشتاری را دربرخی موارد رعایت نکرده است درتوالی نوشتاری نویسنده ناچار است خواننده را مرحله به مرحله با مطالب ومحتوای کتاب آشنا کند . این اشکال در چندین مورد خودنمایی می کند مثلا” در بیان سرانجام قائم مقام ( جایی که هنوز خواننده با امیر کبیر ومصدق آشنا نشده است می گوید ” به همان سرنوشتی دچار شد که خلف او امیر کبیر به آن بلا گرفتار آمد ( بند سوم صفحه ۹۵)شاید بتوان درباره مصدق گفت که او به سرنوشت امیر کبیر (با یک درجه تخفیف) دچار شد اما این موضوع برای قائم مقام نوعی فرار به جلو محسوب می گردد .
۵-نویسنده درصفحه ۷۱ کتاب «ازعدم کارایی روشنفکر ایرانی که مجهز به علمی است که باقالب های اجتماعی غرب ارتباط دارد .. واز کارایی علمی ِ معارف ِحوزه ای در رابطه بامردم که مثل قفل وکلید بایکدیگر سنخیت داشته وجوابگوی یکدیگرند » سخن گفته است .ودرست چهارسطر بعد نتیجه گرفته که “معرفتی که در اروپا فوران می کرد در رابطه بافوران وجوشش اجتماع بود ومعرفتی که در ایران طی دوران مورد بحث درجریان بود ناشی از رکود بطن ومتن اجتماع بود”
پرسشی که در اینجا می توان مطرح کرد این است که مگر ایران قبل از قائم مقام برشالوده معرفت حوزوی مسقر نبود ؟ومگر حوزه ها از متن جامعه ایرانی برنخاسته بودند ؟ چرا در آن دوران ،شکوفایی شایانی در فرهنگ واقتصاد وسیاست ایران مشاهده نمی کنیم ؟ این درحالی است که گروهی از علمای حوزه همواره بر ناکارآمدی علوم حوزوی برای هماهنگی با مسائل روز جامعه لب به اعتراض گشوده اند وتاکید کرده اند که حوزه ها باید برای جا نماندن از قافله پیشرفت مادی دنیای امروزی به دانش مورد نیاز مسلط شوند . به نظر می رسد طرح این موضوع نوعی نادیده انگاشتن شرایط فرهنگی واجتماعی جامعه ایرانی برای رسیدن به پیشرفت است .
۶- درصفحه ۹۸ نویسنده قائم مقام را این گونه معرفی می کند «..هم از مسائل تجاری – اقتصادی باخبر بود وهم مسائل سیاسی وفرهنگی را می شناخت . بااغراض بیگانگان آشنا بود وبافساد اخلاق مدنی وعدم امنیت اجتماعی آشنایی داشت .از عقب افتادگی ایران مطلع بود.» درصفحه ۱۱۴ دربیان ویژگی های امیرکبیر آورده است «امیر،که جوهر غریزدگی را شناخته بود اقدامات خود را برای استقلال درزمینه های مختلف شروع کرد وی همچون مصدق وقائم مقام به عمق فرمول های تجاری ،مالی،صنعتی استعماری پی برده بود وعلل عقب افتادگی ایران را نیک می شناخت » ونیز در صفحه ۱۴۲ آورده است« او(امیرکبیر)ماهیت روابط سیاسی را دریافت وبه ظرافت ونازک کاری آن که”دیپلماسی” باشد وقوف یافت »
سئوال این است که خودِ قائم مقام اصول دیپلماسی را از کجا وچه کسانی آموخته بود؟ دیپلماسی فقط یکدندگی ومخالفت نیست . نمونه ای از شاهکارهای دیپلماسی امیر کبیر درصفحه ۱۵۸ در ماجرای انتخاب میرزا سعید به مقام وزارت خارجه به خوبی بیان شده است .
۷- درصفحه ۹۹ درباره ویژگی های قائم مقام در امورمالیه وایستادگی او دربرابر روس وانگلیس آمده است «درفهم سیاسی وپاسداری ازحقوق ایران ومقاومت دربرابر زورگویی های انگلیس و روس …قائم مقام ، مقامی ارجمند دارد »
از نظر سیاسی مخالفت او با روس وانگلیس قابل توجه است اما سئوال این است که برنامه اقتصادی قائم مقام برای نجات ایران از مشکلات اقتصادی چیست ؟خواننده چگونه باید به درایت وکاردانی قائم مقام در امور اقتصادی پی ببرد ؟ از طرفی آشنایی ایرانیان باغرب و زندگی به دور از پریشانی ودرماندگی از زمان صفویه وبه ویژه از ابتدای قاجار باشدتی بسیار بیشتر آغاز شده بود ومردم به دنبال زندگی بهتر بودند . برنامه قائم مقام برای ساماندهی اقتصادی ایران چه بود ؟صرف مخالفت با تاسیس کنسولگری روس وانگلیس نمی توانست اقتصاد ایران را سر وسامان دهد .
جالب آن که درصفحه ۱۳۰ نویسنده آورده است «.. ملت ایران مولد نیست وخرج روزانه خود را نمی تواند تامین کند واگر به حال خود رها می شد وفرهنگ غرب مزاحمتی برایش نمی آفرید درگرسنگی وفقر ومرگ وبیماری همچون گذشته روزگار می گذرانید .»
۸- به نظر می رسد شیوه دفاع از شخصیت وعملکرد این سه نخست وزیر ایران معاصر، آمیخته بانوعی تملق است واز همان روحیه اسطوره سازی وقهرمان پروری ایرانیان نشأت می گیرد که نویسنده خواسته یا ناخواسته دراین گرداب افتاده است . درصفحه ۱۱۰ آورده است « ..امیر از عمق فرمول رشد غرب بااطلاع بود واوضاع ویران ایران رانیز به خوبی می شناخت …. امیر بر اوج بلند است . به وجه کبریایی که چون می نگری کلاه می افتد » ودرصفحه ۱۱۴ گفته است «از گفته وکرده ونوشته های امیرکبیر به نیکی برمی آید که معرفت به دنیای صنعت آن روز را به کمال داشته است ..وی همچون مصدق وقائم مقام به عمق فرمول های تجاری،مالی،صنعتی استعماری پی برده بود وعلل عقب افتادگی ایران را نیک می شناخت » آقای رضاقلی شخصیت ها را سیاه وسفید فرض کرده وهیچ نقطه ابهام در عملکرد ورفتار این سه شخصیت اثرگذار تاریخی ایران معاصر نیافته است واین از ذات آدمی به دور است . این روند منجر به اسطوره سازی می شود .نویسنده اصرار دارد که ستارگانی اینگونه نمی توانند جامعه را دگرگون نمایند درحالی که خود به واکاوی شخصیت این سه وبیان شرایط اجتماعی آنان ونیز اشتباهاتی که داشته اند اشاره نکرده است .
۹- به نظر می رسد امیر کبیر ومتفکرانی که پس از او در ایران دست به اقداماتی زده اند خود محصول بیداری ایرانیان باشند ونه به تنهایی عامل بیداری . آن چنان که می دانیم پس از شکست دلخراش ایران از روسیه در ابتدای حکومت قاجاریه کوشش برای دریافت علل این شکست آغاز شد ، رفت وآمد بازرگانان ایرانی که به دیگر کشورها می رفتند افزایش یافت وآنان دربرخورد با دیگر کشورها تفاوت اداره جامعه وامکانات مادی وشهری را باچشم سر دیدند ودربازگشت برای هم وطنان خود تعریف کردند . به تدریج با ورود ماشین چاپ روزنامه در ایران به چاپ رسید وآگاهی های عمومی مردم رشد یافت ،مدارس جدید ایجاد شد واین خود آغازی برای بیداری بیشتر بود امیر کبیر محصول این بیداری است .
۱۰- دربخش های مختلف کتاب به کاردانی امیرکبیر ونیز شناخت او از بافت اجتماعی ایران اشاره شده است .چگونه است که این کاردانی درعملکرد انقلابی او آنچنان تجلی می یابد که «جامعه آن روز باآن بافت ،تحمل امیر رانمی کرد …ودر تمامی ِکار آن بزرگ کوشید»ص ۱۵۱ همچنین درص ۲۲۰به نقل از کلنل شیل آمده است « چون اقدامات امیرکبیر دارای ساختار فرهنگی – اجتماعی نیست ،کاری است فردی وبه محض رفتن امیر همه ازهم خواهد پاشید ».
۱۱- نویسنده به سیاست ِ در باز ِ ایران اشاره می کند وآن رابا پیشرفت ایران متضاد می بیند. به نظر می رسد وضعیت ایران کنونی در مقایسه با کشورهای توسعه یافته زمان قاجار مشابه وضعیت افغانستان نسبت به کشورهای توسعه یافته امروزی باشد . افغانستان برای پیشرفت با نظام پادشاهی ایلی چه راهی را باید برگزیند تا به رشد اقتصادی برسد ؟ باید شرایط هرکشور را درموقعیت همان زمان سنجید. با فرمول های امروزی نمی توان درباره گذشته داوری کرد .(ص ۱۵۹)
۱۲- درصفحه ۱۶۵ به نامه پایانی امیرکبیر به ناصرالدین شاه اشارتی شده است « باکمال روسیاهی وجسارت عرض می شود که اولا” ازخدامرگ می خواهم که این روزهای زیادتی را نبینم .ثانیا” الحکم لله،به قضای آسمانی وحکم پادشاهی حاضرم . امر همایون مطاع »وسپس واپسین جملات ابوعلی حسن بن محمد میکال =حسنک وزیر را آورده است «عاقبت کار آدمی مرگ است ،اگر امروز اجل رسیده است ،کس باز نتواند داشت که بردار کشند یا جز دار که بزرگتر از حسین علی نیم»
اگر این جمله حسنک وزیر، ارزش اجتماعی وعقیدتی بالاتری نسبت به نامه ی امیر به ناصر الدین شاه داشته باشد ، این، تنها جمله انتقادی از امیرکبیر درسراسر کتاب است.
۱۳- درباره برآمدن رصاخان می توان گفت رضاخان محصول فرایند جامعه بود ؛ محصول استبداد محمدعلی شاه ، بی تدبیری وضعف احمدشاه ، ناکارآمدی مجلس قانونگذاری ، عوام زدگی مردم و… اگر اینگونه نیست چرا رضاخان ۲۰سال قبل از کوتای ۱۲۹۹سربرنیاورد ؟ نکته مهم این است که به دلیل بی تدبیری ها ونیز ناامنی ، وجود راهزنان بسیار ، قحطی و.. بسیاری از روحانیون وروشنفکران جامعه آمادگی ظهور شخصیتی رضاخان گونه را داشتند واین گونه نبوده که باوجود مخالفت همه گروهها وافراد صاحب نفوذ، رضاخان به قدرت رسیده باشد آنچه رضاخان را مورد غضب مردم قرارداد بخش دوم حکومت اوست که از رفتار یک حاکم اداره کننده جامعه در لباس یک مستبد ظاهر شد ، روزنامه ها راتوقیف کرد ، آزادیخواهان را زندانی نمود وبا دخالت در انتخابات افراد وابسته به خود را بر سر کار آورد وبدین ترتیب خود را دربرابر جامعه قرارداد ، جامعه ای که دربخش اول قدرت یابی او پشتیبان وی بودند واز او انتظار دیکتاتوری در قالب نظام مشروطه نداشتند .(ص ۱۷۹)
۱۴- درمعرفی مصدق نیز نویسنده تلاش کرده تا از او قهرمان ملی درسامان دادن به اوضاع اجتماعی واقتصادی بسازد درحالی که مصدق نماد ملیت دربحث ملی شدن نفت است اگر فقط به همین جنبه از شخصیت دکتر مصدق به صورت جامع اشاره شود اسطوره سازی نشده است.
۱۵- نویسنده درص ۲۰۴ درباره تفاوت برداشت مردم ژاپن ،فرانسه وایران از «کار» می پردازد ولی مشخص نمی کند که چرا ایرانی می کوشد تا« دست خود را به جایی بند کند »وراه برون رفت از این ماجرا چیست ؟ چرا ژاپنی ها به کار معتاد شده اند وایرانیان از کار فراری اند ؟ نویسنده فقط به طرح مشکل پرداخته است .
۱۶- به نظر می رسد آنچه ایران معاصر با آن درگیر است جدال درموضوع سنت ومدرنیته است ؛امیرکبیر ومصدق وتاحدود زیادی قائم مقام نماد مدرنیسم هستند که باید با همه نمادهای سنتی جامعه درگیر شوند . در این روند شاه خود یکی از نمادهای جدی سنت است ،درباریان ،برخی از روحانیون وابسته ، نظام اقتصادی ،اجتماعی ،روابط مردم ، نوع پوشش و.. همه مدافع سنت است این جدال به دلیل اقتدار سنت به قربانی شدن قهرمانان ورود ایران به مدرنیسم می انجامد .آنچنان که به سرنوشت قائم مقام ،امیرکبیر ومصدق انجامید .
با این حال کتاب جامعه شناسی نخبه کشی در آگاه سازی توده های مردم که عموما” تحصیلات دانشگاهی در زمینه علوم انسانی ندارند نقش بسیاری دارد کم ترین تاثیر کتاب این است که می کوشد ثابت کند که با برآمدن یک فرد نمی توان انتظار معجزه داشت اما نقش یک فرد مانند امیر کبیر به دلیل اقدامات ودیدگاهی که داشته درتاریخ ایران ماندگار شده است .
وسرانجام آن که درد ما همان درد ۱۰۰سال پیش است که محمدتقی بهار در شعری به زیبایی بیان کرده بود :
این دود سیه فام که از بام وطن خاست – ازماست که برماست
وین شعله سوزان که برآمد زچپ وراست – از ماست که برماست
جان گر به لب ما رسد از غیر ننالیم – باکس نسگالیم
از خویش بنالیم که جان سخن اینجاست – از ماست که برماست
ماکهنه چناریم که از باد ننالیم – برخاک ببالیم
لیکن چه کنیم آتش ما درشکم ماست – از ماست که برماست
گوییم که بیدارشدیم این چه خیالیست – بیداری ماچیست ؟
بیداری طفلی است که محتاج به لالاست – از ماست که برماست
اکبر حسامی

خوراک سایت مردمی سده لنجان
سلام
کتاب را خوانده بودم
برداشتهایم زیاد دور از اینها نبود
و دقیقا مشکل اینجاست
راه
ما راه میخواهیم نه آه
موهای سیاه را هم باور کنیم
بگذاریم با اندیشه های دیگر سپید شوند
قضا را مثل غذا به خوردشان ندهیم
نگرفتن ترمز ماشین
کاری به صندوق صدقات ندارد
در پایان از اینگه هنوز اینگونه وقت برای این مسائل می گذارید
سپاسگزارم