یک روز بارانی بی تو………..

تعداد بازدید:۳

نویسنده:آقا مجتبی

آسمان هم دلتنگ است و انقدر من هم دلتنگ بارانم  که گویی ابر چشمانم تا ابد دلم را چشم به راه باران خواهد گذاشت…

و چه زیبا قطره های باران بر نور گلدسته های مسجد ابوالفضل(۱) طلایی می شوند و من  چه راحت در لحظات بارانی بیخود می شوم ؛می شوم خاطره و  تمام وجودم  می شود قدم های آهسته..

و صدای یاد خاطره هایت چه زیباست زیر باران برای من ..

صدای سبز شدن باورت را در زیر باران گوش می کنم تا در کرانه آبی ذهنم لنگر بیندازی. هنگامی که بوی تنهایی، حجم شب هایم را با خش خش برگ های پاییزیه پیاده رو های خیابان امام(۲) پر میکند ، تو را در ابتدای جاده های یقین به انتظار می بینم ، آن گاه روحم را به صبح منتقل میکنم ، از دریچه های ذهنم پر می دهم، صدای گام های نرمت را در میان تنفس شطرنجی دلم جای می دهم و نسیم ناب تو را در متن بوته های لای سنگ های کناره ی سد آببند(۳)حس میکنم

آه چه زیباست یادتو ، چه دیدنی است امید بودنت در آیینه تنهایی ام .

و من چقدر دلتنگ بارانم……….

۱-مسجدی در محله پایین سده لنجان

۲-خیابان اصلی سده لنجان

۳-سدی که اب ذوب اهن را از زاینده رود تامین می کند.

سایر مطالب مرتبط در سایت سده لنجان

یک نظر بگذارید