واژه های هم ریشه در زبان انگلیسی و بختیاری

تعداد بازدید:۲

نویسنده:رستم بختیار وند

اقوام مختلف درطول دوره هاى زمانى مختلف زمانى،از هم تاثیرگرفته یا باهم بوده وازهم جداشده اند وهر یک راهى جدا درپیش گرفته اند اقوام موسوم به هند واروپایى که ازمنتهى الیه غرب اروپا تا آسیاى مرکزى وهندوستان سکونت دارند هر چند زمان درازى است که دراین پهنه وسیع پراکنده گشته اند وهرکدام از راهى رفته اند ولى هنوز هم مى توان آثار وحدت ابتدایى آنان را با استفاده از تاریخ وفرهنگشان اثبات کرد ونشان داد که فرضاً اگر قومى از این اقوام،امروز پیشرفته یا عقب مانده محسوب مى شود به دلیل نژاد خاص آن ویا برترى با عقب ماندگى ژنتیکى نیست بلکه به دلیل موقعیت جغرافیایى وبستر تاریخى است که این اقوام داشته اند،قوم بختیارى یکى از این اقوام آریایى مى باشد که کوله بارى از چند هزارسال تاریخ بردوش دارد . در قرن اخیر با کشف نفت درجنوب منطقه بختیارى توسط انگلیسیها،وتوسعه شهرى مناطق نفت خیز جنوب،همانندى هاى بین زبان بختیارى وانگلیسى مورد توجه قرار گرفت که…

این با ورود بعضى لغات جدید انگلیسى در منطقه ورواج آن بین عامه مردم بومى همراه بود . در اینجا کوشش بر این است که تا حد امکان لغات همانند در هردو زبان شناسایى شود،ولى سعى براین ریشه یابى لغات نیست،بلکه مقایسه اى است بین لغات انگلیسى وبختیارى وباقى بر عهده خواننده است،براى سهولت بیشتر لغات به دو دسته لغات وارداتى ولغات اصیل تقسیم مى شوند

الف – لغات وارداتى :

با کشف نفت در منطقه مسجد سلیمان کنونى،ورود انگلیسى ها وبه همراهشان تکنولوژى بهره بردارى نفت وبرقرارى نظام ادارى انگلیسى در این منطقه،کلمات جدیدى که زائیده اوضاع جدید بود،وارد زبان بختیارى گشت که با کم شده بهره بردارى نفت وبرچیده شدن بساط شرکت نفت در منطقه بیشتر این کلمات نیز آرام آرام به فراموشى سپرده شد واز زبان بختیارى خارج گردید که فهرست وار به تعدادى از آنها اشاره مى شود .

١ جک iak درزبان انگلیسى به معنى پارچ آب مى باشد که با همین تلفظ ومعنى در بختیارى کاربرد دارد .

٢ وایر wire سیم برق،شیلنگ آب که به همین صورت ومعنى به کار مى رود .

٣ کیپ keep به معنى نگه داشتن وممانعت که با همین تلفظ « بسته » ، « بستن » معنى مى دهد .

۴ پلیت plate به معنى صفحه،تخته،ورقه،ورقه فلزى

۵ گس gas به معنى گاز وبخار که بختیاریان گیس گویند .

۶ درایور Draiver راننده که با تلفظ دریول derayvel در میان بختیاریها رایج است .

٧ drum چلیک،بشکه،طبل که در زبان بختیارى درام dram تلفظ مى شود .

٨ valve شیر آب یا سوپاپ که بختیارى ها والف valf گویند .

٩ glob کره وگوى یا حباب که با تلفظ glup گلوپ لامپ برق معنى مى دهد .

١٠ – time وقت وزمان که تیم،تلفظ teym مى شود و به معنى وقت کار وکلاً وقت است .

١١ – beame تیراهن یا فولاد،میله،تیر عمارت، که عیناً در زبان بختیارى کاربرد دارد .

١٢ – off خاموش ،خوابیده، ایام مرخصى یا استراحت که آف of تلفظ مى شود .

١٣ – face رو،صورت که تلفظ آن فیس feys است .

١۴ – fence حصار،پرچین

١۵ – fit به اندازه بدن، متناسب

١۶ – manhole به معنى کانال،پساب شهر وسوراخ آدم رو که به صورت من هول menhowl به همین معنى به کار مى رود .

١٧ – light آتش ،نور،فروغ که درکلمه چراغ لیت یا همان چراغ قوه کاربرد دارد .

١٨ - lein خط،صف،رشته همان لین leyn یا خانه هاى ردیف ساز شرکت نفت است .

١٩ – nurse پرستار یا همان نرس است .

٢٠ – rapport گزارش وخبر که لاپورت تلفظ مى شود

٢١ - refrigerator یخچال،سرد کننده،که با تلفظ فریج به کار مى رود

٢٢ - overtime اضافه کارى .

که بر اینها بسیارى دیگر از قبیل cap به معنى کلاهک،سرپوش . trip گردش سفر ،هربار به سفر رفتن، cement` یا همان سمنت وسیمان مى توان افزود . گرچه برخى امروزه از دور خارج شده وبعضى کم وبیش به کار مى رودبسیارى دیگر از لغات وارداتى را مى توان برشمرد ولى هرچه کمتر به آنها پرداخته شود بهتر است تا آرام آرام وبا سیرى طبیعى از زبان بختیارى بیرون روند .

ب – لغات اصیل :

بسیارى از واژگان با تلفظ ومعانى نزدیک به هم به چشم مى خورد که به هیچ رو وارداتى نیست وهیچ کس نمى تواند بگوید که بختیارى ها آن را از انگلیسى وام گرفته ویا بالعکستنها دوره اى که این لغات مشترک را باعث شد،فقط مى تواند زمانى باشد که اقوام آریایى همه با هم درنقطه اى از بر قدیم که شاید جنوب سیبرى یا آسیاى مرکزى ویا ایران کنونى باشد ،گذران زندگى مى کرده اند وایزدمهرهرصبحگاهان سوار برگردونه زرین خویش نظاره گرکاشانه هاى آنان بودزمانى بس دورکه آثار آن برروى زمین شاید از بین رفته باشد . ولى سینه بشر هنوز خاطره آن را حفظ کرده . بررسى مشترکات زبانى بین اقوام آریایى نژاد مى تواند در اثبات این امر مفید باشد که دراینجا سعى شده است بیشتر برروى واژگان کار شود .

دهون dohon به معنى پایین ودومن dumen مى تواند با down انگلیسى به همین معنى ودامن فارسى قیاس گردد .

نام هوشنگ بختیارى ها هووشنگ گویند که به تلفظ ومعنى باستانى آن نزدیکتر استبهره اول این نام هووش haws است ،که به معنى خانه وحیاط خانه ودر زبان بختیارى هنوززنده و رایج است نیز قصبه اى درچهارمحال بختیارى است که به معنى هووش گون معروف است . hawsgon که امروزه به غلط هفشجان نامگذارى شده ودرزبان انگلیسى house به معنى خانه است . این واژه کفه kofe بختیارى که به فارسى سرفه معنى مى شود انگلیسیها cough گویند .

کلمه mind در انگلیسى معنى ذهن،فکر،عقیده،خیال،راى،فهم ،خاطر را مى رساند و ming ونیز به یادآوردن وبه خاطر آوردن معنى مى دهد،وقتى که فردى بختیارى میخواهد فکر وانگاره خود را بیان کند مى گوید منم … manom یعنى فکر مى کنم ومنى mani یعنى انگار وفرض وهمچنین منستى manseti یعنى، e مثل اینکه ، که برآمده از ریشه man به معنى فکر وگمان واندیشه است . کما اینکه در زبان اوستایى man اندیشه وگمان است وهمچنین درپهلوى .

در مورد استاره بختیارى و star انگلیسى وستاره فارسى نیز زیاد گفته اند .

ذوب مواد را توو taw گویند ودرحالت مصدرى tawniden است درزبان انگلیسى نیز thaw عیناً همین معنى را دارد

« تش بالازى » یعنى آتشى که داراى شعله خوب باشد یا حداقل داراى شعله باشد وجمله « تش بلازکن » یعنى آتش را « شعله ورکن » که شباهت تام به کلمه blaze انگلیسى به همبن معنى دارد .

ترات کندن terat kanden در زبان بختیارى چهارنعل تاختن است انگلیسیها trot را یورتمه رفتن دانند .

بوت but ،تنه درخت که میانش را از طول خالى کرده باشند گویند ومعمولاً به عنوان کانال کوچکى که آب ازآن عبور کند ،استفاده مى شوددرحقیقت شبیه اولین قایق هایى است که انسان استفاده مى کرده است . جالب است که درزبان انگلیسى boat به معنى قایق ویا هر چیز شبیه قایق است .

« نرولاس » ترکیبى است از نر وماده وسگ ماده را نیز لاس گویند و lass درانگلیسى دختر وزن جوان معنى مى دهد . Lassie نیز همین معنى را افاده مى کند .

سوسک هاى بزرگ از دسته قاب بالان را بختیاریها « بتل » botol یا « پتل » potol ،گویندمانند « پتل گى ترن » potolgitorn ،یا همان « سوسک سرگین غلطان » beetie در انگلیسى نیز به همین معنى است .

در فارسى صبحگاه را « پگاه » گویند که همان پگاه پهلوى یا به هنگام است،یعنى وقت مناسب یا وقت نیکو براى برخاستن از خواب که هنوز بختیارى ها آن را « به گه » begah گویند یعنى صبح زود،به هنگام ووقت مناسب وانگلیسیها betimes را دقیقاً به همین معانى بکار مى برند .

bott درانگلیسى تپه،بشکه وکپل را مى رساند وبختیارى به کپل وسرین مى گویند « بت » bot

« بیست وچهار آستون » معروف در گرمسیر بختیارى تشکیل شده ازحدود بیست وچهار پلکان مارپیچ وسنگفرش که دشتگل را به شلا متصل مى کند وقسمتى از راه بزرگ مالروى است که از مرکز بختیارى مى گذرد ونیز قسمت هاى صخره اى کوه ونیزستون را نیز « آستون » aston گویند و stone درزبان انگلیسى به معنى صخره وستون وهمچنین سنگ چین وسنگ فرش کردن است .

bundle با تلفظى شبیه بندل درزبان انگلیسى طومار،بسته ،بقچه معنى مى دهد . و « بندل » bandal در بختیارى به معنى بسته وبقچه ویا مقدارى از چیزى است که زیر بغل جا گیرد،است .

انگلیسى به آدم متقلب وفریبکار وکلاً به خدعه وفریب مى گوید، cheat وبختیارى فرد متقلب،مزور وبداخلاق را « چت » cot خطاب مى کند .

chine درزبان انگلیسى ستون فقرات وتیره پشت است وچینه cine دربختیارى دیوار وسنگ چین معنى مى دهد درکل چیزى که روى هم چسبیده باشد .

Drachm یا همان درهم قدیمى که واحد پول بوده در انگلستان واحد کوچکى دروزن است ودر بختیارى نیز درم dram واحد وزن است که هرچهارصد درم یک من است .

درزبان انگلیسى gam دندان یا دندان گزارمعنى مى دهد ودر بختیارى گم gam یا گم زیدن گاز گرفتن یا بدندان گرفتن را مى رساند ودر ادامه نیز در انگلیسى به معنى دنده ودردنده افتادن ویا چیزى خوردن است که شاید بتوان آن را باگیر به معنى دندان نیش یا گیر افتادن وگیرکردن مقایسه کرد .

tree درانگلیسى درخت است که اختصاصاً درخت بلوط را هم گویند ونیز واژه kildare به معنى سوراخ بزرگ تنه درخت بلوط است یا حجره اى که در تنه درختان بزرگ بلوط ایجاد کند .

در بختیارى « دار » dar به معنى درخت است وهمچنین درخت بلوط را گاهى دارگویند واسم مرکب « دارودرخت » یعنى درخت بلوط ودیگر درختان بطور توام .

hale « باتلفظ hayle » نیرومند وقوى وسالم است وهیله hayle دربختیارى به معنى شیریا صفتى براى شیرکه نیرومند وپرتوان است « نرهیله » narhayle یعنى مرد قوى تن ومانند شیر .

hush « با تلفظ has » در انگلیسى یعنى سکوت،ساکت کردن وآرام کردن،شاید مضحک به نظر بیاید،ولى یک فرد بختیارى چهار پایان بزرگ را با صداى « هاش » یا « هش » امر به سکون وآرامش وایستادن مى کند،که همان صداى « هیس » است که امر به سکوت مى کند وامروز درکشورمارایج شده است .

« کیوسک » که اتاقک معنى مى دهد درانگلیسى kiosk است که قابل قیاس با « کوشک » بختیارى است همانطور که ملاحظه مى شود بیشتر حرف هاى شین « ش » درانگلیسى تبدیل به سین « س » شده است . این رابطه بین زبان فارسى (( بیشتر حرف شین )) وزبان بختیارى (( بیشتر حرف سین )) نیز صادق است .

leak چکه وتراوش کردن است که عیناً در بختیارى به همین صورت ومعانى کاربرد دارد ..

kyphos به انگلیسى قوزیا خمیدگى ستون فقرات است که همان قوز یا (( کوژ )) قدیمى است .

lot تکه وسهم وقسمت درانگلیسى است که دربختیارى لت به معنى تکه وتکه پارچه مى شود .

کمروبالاى ران را معنى مى دهد و (( لمبه )) در بختیارى به معنى باسن است .

Lumb و lumbo به زبان انگلیسى میانه ووسط است که (( من )) men و (( مین )) min در بختیارى عیناً بهمین معانى است وقابل قیاس است با (( میان )) فارسى .

os در انگلیسى استخوان را (( هست )) گویند مانند (( هست چمبر )) که همان استخوان ترقوه است

mamma در انگلیسى پستان ونوک پستان معنى مى دهد که ممة بختیارى نیز به همین معنى است .

Puddle ( ( با تلفظ pedi )) در انگلیسى یعنى پاورقى قایق وتخته اى درآسیاب که مقدار غله وارده به آسیاب را تنظیم مى کند ودر بختیارى (( پل )) pal معنى پاروى قایق ودسته موى بلند است .

pith درانگلیسى مغز درخت یا چوب پنبه یا عموما مغز هر چیزى معنى مى دهد که بختیاریها به همین معانى کلمه (( پیفه )) pife را بکار مى برند .

turn در زبان انگلیسى چرخش،گردش وگردیدن معنى مى دهد که در بختیارى (( ترن )) torn یا مصدر (( ترنیدن )) torniden همین معانى را مى رساند و (( توترن )) tutorn بوم غلطان یا همان غلطک است .

سوزاندن،آتش زدن وپختن ورنگ رفته شدن معنى مى دهد ورنگ قهوه اى است دربختیارى ته دیگ را معمولا سوخته وقهوه اى رنگ است (( برن )) boran گویند .

Tamp در زبان انگلیسى (( تپنیدن )) یعنى فشره کردن وچیزى را فشار پرکردن که به صورت (( چپاندن )) در فارسى بکار مى رود .

Terebinth به انگلیسى درخت سقز یا درخت بنه است که بختیارى ها (( بن ) ) گویند جزئ اولین این واژه tere است که احتمالا معنى (( درخت )) مى دهد وجزئ دوم binth آن قابل قیاس به (( بنه )) یا (( بن )) است

Trudge راه رفتن آهسته وبا طمانینه،قدم زدن وعازم شدن معنى مى دهد که (( ترکستن ) ) torokesten در بختیارى به همین معانى است،وفعل امر آن (( ترک )) torok یا (( بترک )) betorok است .

درمورد واژة (( تئاتر )) وشباهت آن از نظر معنى ونگارش با (( تیارت )) بختیارى نیز پیشترها نوشته وگفته شده است .

سواى این مورد که اشاره شد،باز وجوه مشترک بیشترى بین دو زبان بختیارى وانگلیسى وجود دارد،چه دردستور وچه درواژه ها . بسیارى از لغات نیز وجود دارند،که بین فارسى وبختیارى وانگلیسى مشترک هستند،مانند (( نام )) فارسى و (( نم )) بختیارى name وانگلیسى یا (( برج )) فارسى وبختیارى و burg انگلیسى به معنى پادگان وقلعه و buss درانگلیسى همان (( ماچ وبوسه )) فارسى وبختیارى است .

dodar دربختیارى همان دختر فارسى است که درانگلیسى daghter (( داتر )) گویند وزبان پهلوى dagheder مى گفتند .

شباهت لغات پدر،مادر وبرادر،درهرسه زبان که به احتمال قوى دیده یا شنیده اید . بعضى از لغات درزبان انگلیسى است که احتمالا از طریق زبان فارسى وارد آن زبان شده اند مانند pajama که در زبان انگلیسى به معنى لباس خواب است وهمان پیژرماى فرانسوى که مجدداً به زبان فارسى وارد شده است ومشابه آن در بختیارى (( پاجوه )) pajove یا (( پاجمه )) pajome مى باشد،یا واژه (( برج )) که در بالا با آن اشاره شده شد .

سایر مطالب مرتبط در سایت سده لنجان

یک نظر بگذارید