زن در شاهنامه فردوسی

تعداد بازدید:۴

بحث در باره زنان و جایگاه آنان در جامعه بحثی مفصل و گاهی پر چالش است.این بحث گذشته از چند ده سالی که تحت تاثیر صورت افراطی حمایت (یا به عبارتی جانبداری) از زنان یا فمینیسم قرار گرفته، از گذشته های دور در فرهنگ کتبی و شفاهی  ایرانیان وجود داشته است.صحبت از مقام زنان در ادبیات ایران مجالی بسیار وسیع طلب میکند که از حوصله این مقال خارج است و در اینجا فقط به گوشه ای از آن اشاره ای می کنم.
حکیم ابولقاسم فردوسی طوسی از بزرگترین و برجسته ترین شعرای جهان شمرده می شود.کتاب وی (شاهنامه) دریای حکمت،معرفت،اخلاق و درس زندگیست.شعر از عناصری است که به وسیله آن میتوان به فرهنگ مردم زمان آن پی برد.
بحث ما در باره جایگاه و مقام زن در شاهنامه فردوسی است که نشان از نوع فرهنگ و رویکرد جامه آنروز به مسئله زنان دارد.
فردوسی در جای جای شاهنامه از دلاوری ها و هوشیاری زنان،به ویژه زنان ایران، سخن به میان آورده است و آنان را همپای مردان وارد اجتماع نموده، ومقام منزلتی والا به زن بخشیده است، و این گروه از افراد جامعه را از نظر عقل و هوشیاری بسیار زیبا توصیف کرده است:


ز پاکی و از پارسایی زن                   که هم غمگساراست هم رایزن


ودر جایی دیگر:

اگر پارسا باشد و رایزن                       یکی گنج باشد پراکنده زن


این نشان از بزرگی و عظمتی است که که فردوسی برای زنان قائل است، همان زنی که چون پارسا و پاک بود و دارای عفت و عصمت، از مردان تکاور و وزراء و رهبران هوشمند و مردان خردمند برتر و بالا تر جلوه می کند.یکی از نکات بسیار جالبی که در اشعار حکیم می توان یافت اظهار وفاداری کامل زن است، زن به عنوان موجودی وفادار و فداکار معرفی شده است به گونه ای که در مواردی زیاد وجود خود را فدای مردان نموده تا حفاظت و نگهداری آنان را تضمین نماید .


می سراید:


بدو گفت رای تو ای شیر زن                     درفشان کند دوده و انجمن


یا:


بدو گفت هرکس که بانو تویی                   به ایران و چین،پشت و بازو تویی


نجنبناندت کوه آهن زجای                        یلان را به مردی تویی رهنمای


زمرد خردمند بیدار تر                             زدستور داننده هوشیارتر


همه کهترانیم و فرمان توراست                  بدین آرزو، رای وپیمان توراست


پ
س زن مورد بحث فردوسی ،راهنمای مردان جنگاور است، او می تواند خرد مند تر از مردان باشد، و هوشیار تر از فرمانروایان و زیرکتر از آنان، این است که مردان در برارش زانو میزنند و خود را کمتر از او می دانند،و تصور نمی شود که فردوسی اغراق گوید و همانگونه که رسم سرایندگان حماسه است هر کوچکی را بزرگ جلوه دهد تا بیشتر جلب توجه کند.در تاریخ هم بسیاری از حوادث شیرین و تلخ وجود دارد که در پشت پرده آن……………… حوادث حضور زن یا زنانی خود نمایی میکند.
از دیگر صفاتی که فردوسی از زن ایرانی نقل می کند شرم حیاست:


بپرسید  کآ هو کدام است زشت                    که از ارج دور است و دور از بهشت


چنین داد پاسخ که زن را که شرم                        نباشد به گیته نه آواز نرم


یا در جای دیگر:


کدام است با ننگ و با سرزنش                      که باشد ورا هرکسی بد کنش


زنانی که ایشان ندارند شرم                            به گفتن ندارند آواز نرم


و در باب پوشیده رویی می آورد:


هم آواز پوشیده رویان اوی                           نخواهم که آید ز ایوان به کوی


یا:


همه روی پوشیدگان را زمهر                        پراز خون دل است و ، پرازآب چهر


همان پاک پوشیده رویان تو                             که بودند لرزنده بر جان تو


اما فردوسی بهترین زنان را زنانی می داند که شوهران خود را خشنود کنندو این نکته وجه دیگری است از جایگاه زن در فرهنگ ایران قدیم:


بهین زنان جهان آن بود                                   کز او شوی همواره خندان بود


یا در جای دیگر:


به سه چیز باشد زنان را بهی                             که باشند زیبای گاه مهی


یکی آنکه با شرم و با خواسته است                  که جفتش بدو خانه آراسته است


دگر آنکه فرخ پسر زاید او                                  زشوی خجسته بیافزاید او


سه دیگر که بالا و رویش بود                              به پوشیدگی نیز مویش بود


البته در اینجا فردوسی نگفته است که اگر تمام زنان از شوهران خود فرخ پسر بزایند دیگر چه دختری باقی میماند که با پسرشان ازدواج کند.واین نیز وجه دیگری از فرهنگ ایرانی را نشان میدهد که فرزند پسر را برتر از دختر میداند.ولی فردوسی در جای دیگر در گفته ای متضاد میگوید که پسر و دختر فرقی نمی کند و گویا دچار نوعی دوگانگی شده است:


چو فرزند را باشد آیین و فر                             گرامی به دل بر چه ماده، چه نر


یا:


چو ناسفته گوهر سه دخترش بود                  نبودش پسر، دخنر افسرش بود


اما از طرف دیگر از برخی سروده های فردوسی چنین بر میاید که در اجتماع نمیتوان زنی را یافت که طرف مشورت قرار گیرد، لذا شرکت آنان در مسایل اجتماعی لطمه ای جبران ناپذیر برپیکر جامعه وارد می سازد:


همی خواست دیدن در راستی                     زکار زن آید همی کاستی


یا:


که پیش زنان راز هرگز مگوی                      چوگویی سخن باز یابی به کوی


که نشان از عدم راز داری و عدم توانایی حفظ سخن دارد:


بدو گفت کز مردم سرفراز                           نزیبد که با زن نشیند به راز


یا:


دگر بشکنی گردن آز را                              نگویی به پیش زنان راز را
به هر حال در شاهنامه فردوسی  اشعاری وجود دارد که از زنان تعریف و تمجید کرده و اشعاری نیز وجود دارد که زنان را موجوداتی پایین تر از مردان نشان داده، صرف نظر از تضاد هایی که در گفتار فردوسی در باره مقام زن وجود دارد وبلاتکلیفیی که در خواننده ایجاد می کند می توان به گوشه ای از فرهنگ زمانه فردوسی در باره باورهای مردم در باره زنان دست یافت.
در پایان باز هم بگویم که ادبیات آینه فرهنگ مردم دوران است که با نظر به آن، میشود به لایه های درونی فرهنگ عامه مردم نفوذ کرد.

محسن مباهی


ماخذ:
۱٫ جاذبه های فکری فردوسی-تالیف:دکتر احمد رنجبر-۱۳۶۳-انتشارات امیر کبیر
۲٫ دریچه ای برکاخ بلند و گزند ناپذیر شاهنامه-تالیف:بدرالدین مدنی-۱۳۵۰-نشر اندیشه
۳٫ از رنگ گل تا رنج خار(شکل شناسی قصه های شاهنامه)-قدمعلی سرامی۱۳۷۸-انتشارات علمی فرهنگی
شاهنامه فردوسی(بر اساس چاپ مسکو)-ابولقاسم فردوسی طوسی-چاپ اول۱۳۸۰-نشر کارنامه کتاب

سایر مطالب مرتبط در سایت سده لنجان

یک نظر برای این مطلب

  1. مرز مزدایی
    نوشتگاه ویژه ی ایران شناسی
    omidataeifard.blogspot.com

یک نظر بگذارید